Saturday, January 1, 2011

جئجيم توخومه

آخشام چاغي هر گون كيمي ائوه گلديم چوخ يورقون و چوخ كووركلي ديم تيلويزيوني آچيب و سهند شبكه سينين سمتينه چووروب و كندلر برنامه سينه تاماشا ائديرديم كي گوردوم هوراند بخشينده ، هوواي كنديني گوسترير
منه چوخ كووركلي بير خاطيره اولدي بونه گوره كي خانوملر كندين آراليقينده هانا اوزاديب و جئجيم توخوماقا مشغول اولموشديلر منيم ياديمه چوخ خاطيره بير سينما پرده سي كيمين دوشوب و مني درده گتيردي آخي منيم اوشاق چاغومده رحمتليق آنام يوخاري باغوموزده هانا اوزاداردي و بوياخ بوياخ جئجيم توخوردي آنامون ايپك ايپلره قليج وورماسينين سسي هله ده وار قولاقيمده دير نه دئيم كي بير داها مني او برنامه اونلر ايل اونجييه آپاروب و مني بيرده اوشاق ائتدي
حئيف اولسون آنا او جئجيملردن
منه بير ياديگار قالمير بو گونلر
كوورلدير اوره گي كوورلدير مني
مندن اوزاق دوشموش او شيرين ديللر
هارداسه منيم اورگيم او گونلردن اوتري و آنامدن اوتري سئرچه گوشو كيمين اسير
هئچ يادومدن چيخمز كي بير گون ياي فصيلينده يولوم قارا داغدا آغجه قالا يئيلاقينده آرپا يوردونده رحمتليق عئشقلي اوباسينه دوشدو، من او گون دوسلاريله اوردان باكي سفرينه گئديرديم عئشقعلينين قيزي هانا اوزادميشدي و اوني توخوردي، من هويله سك ايسته ديم او هانادان شكيل و فيليم گوتورم او اوتانيب و اوزون بورودي عئشقعلي قيزينه سويله دي كي آي قيز ايجازه وئر بير تاريخ بويو ال صنعتينين فيلميني او يازسين و منه اوده بير بويوك خاطيره اولوب نييه كي من سونرادا او يئردن يولومي سالديم آمما عئشقعلي آلله رحمتينه چاتميشدي
اولمه سين ائليمي اولمه سين هوس
قوي هئي ديري قالسين جانلارده نفس
ياشاسين ائليمي ياشاسين ائللر
هئچ اونودولمه سين رسيملر،ديللر
1389/10/11

Friday, December 31, 2010

گشايش

امروز با دوست خوبم آقاي گلمحمدي به روستاي زيبا ولي كم امكانات گشايش رفتيم دوستمان الحاج شجاع از زيارت مكه معظمه برگشته بودند بعد از ديدار ايشان با عده اي از روستائيان همسايه هم كه به ديدار او آمده بودند احوال پرسي كرديم دوستان به ظاهر كه خاطره خوبي از گذشته داشتند
متاسفانه راه روستاي مذكور همان كوره راهي است كه در سالهاي گذشته راهگشائي شده بود گويا نماينده فعلي موقع تبليغات وعده رسيدگي داده و مردم خوب محل هم منتظر ايشان و ساير مسئولين هستند اميد كه تا انتخابات آينده سرانجامي به اين كارها داده شود
عصر به خانه برگشتيم تلويزيون را روشن و شبكه سوم را انتخاب كردم سخنان يكي از روحانيان محترم كه ديروز در مهديه تهران به خاطر نهم دي ماه 1388 كرده بود پخش مي شد و من از آنجا گوش مي دادم كه از سران فتنه مي گفت و به آنجا رسيد كه گفت روزي گنجشكي روي بوته درختي مي نشيند و بعد كه مي خواهد بلند شود به درخت اعلام مي كند كه آمده باشد تا او از درخت بلند شود و درخت در آن لحظه به او مي گويد مگر شما نشسته بوديد كه مي خواهيد بلند شويد؟ منظور او اين بود كه خاتمي وزنش در جامعه به اين اندازه است البته لازم به تذكر است كه خاتمي دو دوره رئيس جمهوري اسلامي ايران بودند و آراي خوبي هم به او داده شده بود ولي وزن آن همه راي ظاهرا" خيلي كم بوده و هست شايد بهتر است طرفين براي حفظ انسجام كشور همديگر را در حد امكان تحمل كنند

Friday, December 17, 2010

محرم 1389

امسال روزهاي تاسوعا و عاشورا با روزهاي چهارشنبه و پنجشنبه همزمان شده بود و به اين علت فرصت مناسبي بود تا در مراسم اين ماه حادثه آفرين و تاريخ ساز شركت كنيم من نيز به همراه برادران محترم در روستايمان حضور يافته و در مراسم اين ايام كه خيلي صادقانه و بدون ريا برگزار ميشد شركت كنيم هشتم محرم اهالي عزادار مرداناغام در دستجات مختلف به روستاي كوچك ولي زيباي كاواني رفته و بعد از برگزاري مراسم، ناهار را صرف و به مرداناغام بر مي گردند و روز تاسوعا عزاداران روستاي كاواني هم به روستاي مرداناغام مي آيند تا در تعزيه داري مشابه دهشان ،شركت كنند
روز تاسوعا ساعت درست يازده قبل از ظهر را نشان مي داد كه صداي نوحه سرائي اهالي كاواني از انتهاي مرداناغام بلند شد و علم عزاداران هم در جلو صفوف آنان خودنمائي مي كرد علم عزاداران روستاي ما هم در خط مقدم اهالي سر به آسمان كشيده و بي شباهت به علم علمدار كربلا نبود تا اينكه دو دسته به هم نزديك شده و براي همديگر شعارهائي را ذكر كردند اين رسم در بين دو روستا قدمت زيادي دارد و كسي از تاريخ آن كه كي اين مراسم مرسوم گرديده است بيخبر مي باشد و بعد هر دو علم به نشان علمهاي حضرت ابوالفضل و سالار شهيدان به هم نزديكتر شده و همديگر را در آغوش مي گيرند و در اين زمان نوحه سرايان هر چه در دل دارند بر مردم عزادار ارزاني مي دارند و سپس در دسته هاي متعدد به مسجد محل رفته و بعد از عزاداري مفصل نماز خوانده و ناهار صرف مي كنند و بعد از ظهر هم تكرار مراسم براي مشايعت عزاداران به سوي دهشان مي باشد اين مراسم واقعا" كم نظير است
امسال خداوند متعال براي كسب صواب اين مراسم بر من مسكين هم الطاف زيبايش را ارزاني داشت و مراسم امروز به پايان رسيد دوستان دهمان از بنده هم درخواست كردند كه برايشان مثل ايام نوجواني نوحه بگويم و بنده برايشان كمي صحبت كرده و عذر خواهي نموده و قول دادم كه فردا حتما" در خدمتشان باشم
مراسم تاسوعا به پايان رسيد ولي آلام قلوب شيعيان همچنان در حال فوران كردن بود روز عاشورا اهالي در مقياس كوچكتر تركيبي شبيه اسراي كربلا را ترتيب دادند و علم از مسجد بيرون آورده شد دسته هاي شاخسي تشكيل شد و ريش سفيدان در جلو دستجات به سوي چشمه باشي به راه افتادند رسم بر اين است كه درست در زمان اذان ظهر بايستي علم حضرت سيد الشهدا بر زمين افتد كه آن را مراسم قتيل كسيلدي مي گويند شمر با نيزه اش بر سر اسرا مي كوبيد و مردم چنان مي شوريدند كه گوئي در كربلا حاضرند بعد از اين مراسم همه بر مسجد برگشته و مراسم مظلوم و آتش گرفتن خيمه ها را بجاي مي آورند و بعد از آن هم نماز ظهر عاشورا به جاي مي آورند اين مراسم هم به پايان رسيد ما از منازل صاحبان عزا هم ديداري به عمل آورديم در اين روز همه جا احسان مي دهند و در منازل و تكايا همه نوع خورد و خوراك احساني است و شب هم براي شام غريبان دوباره به مسجد جامع دهمان رفتيم و در كنار مردم شريف دهمان ما هم عزادري كرديم مجددا" ريش سفيدان درخواست كردند كه من هم اداي وظيفه كنم و علي رغم بيماري و سرماخوردگي اجابت كردم و شريك صواب اهالي شدم و مراسم شام غريبان در خاموشي مسجد به عمل آمد مراسم امسال محرم به پايان رسيد ما روز جمعه دهمان را ترك كرده و به تبريز آمديم و بقيه ماندند تا بعد از سوم شهات سالار شهيدان بر گردند اميدوارم كه دردهاي مسلمين پايان پذيرد و ما هم از اين مراسم بهره اي برده باشيم

Tuesday, December 7, 2010

سفال ديوار

عصر روز پنجشنبه اواخر آبان ماه 1389 بعد از بارگيري حدود 320 سفال 20*20*15 به پاترول ، به سوي دهمان راه افتاده و حوالي ساعت 17 به ده رسيده و از مسير دهنه يولي و از وسط ساختمانهاي مشهدي اشرف،مرحوم ممد هاشم ، مرحوم حسين مرحوم خسرو و مرحوم عموزاده اسفنديار به نزديكترين نقطه تا خانه خودمان ،سفالها را رسانده و شروع به تخليه كرديم
هنگام غروب بود و اوقات غم انگيزي را تداعي مي كرد پاترول دقيقا" زير ايواني متوقف شده بود كه در همان ايوان مرحوم خسرو سليمي و مادرمرحومه اش مشهدي قمر و در روبروي آن مرحوم مشهدي قيمت و عموزاده ام مرحوم اسفنديار زندگي كرده بودند و من در بچگي و نوجواني در اين اماكن و اطراف آن خاطراتي بس زيبا وجالبي داشتم در همين زمان بود كه بوي ال چورگي و فتير(نان محلي) از تنورهاي اطراف به مشامم رسيد و از ساكنين خانه مرحومه مشهدي قمر خانمي به ما خسته نباشيد گفت و او ديگر قمر خانم نبود و بعد از كوچ خانواده سليمي ها آنها آنجا را خريده و ساكن شده بودند ما هم از او تشكر كرده و سوال كرديم شما نان مي پذيد ؟ گفت نه و از ديگر بچه ها هم سوال كردم كه نتيجه اي نداشت در همين لحظه مرحومه پري خانم يادم افتاد كه وقتي از كنار تنور مشهدي ليلان عبور مي كردم پري خانم صدايم مي زد و نان گرم و تازه تعارفم مي كرد با خودم گفتم اي داد بيداد آشنايان جملگي از ما خداحافظي كرده و رفته اند و اين چه كاري است كه من تازه براي بازسازي خانه پدرييم به ده برگشته ام
در همين لحظه با خودم صحبت مي كردم كه ايكاش عموزاده ام زنده بود و از ايشان اجازه گرفته و اين كوچه تنگ را كمي گشادتر مي كرديم تا خودروها هم عبور كنند و برايش در دلم فاتحه اي قرائت كردم و دور و برم را نگاه نمودم كه ببينم چه كساني از محله قديمي ما، مرحوم شده اند و بس تاسف خورده و ديدم كه ديگر كسي از گذشته ها نمانده اند و من كه فكر مي كردم چرا اين همه فقدان همسايه ها را داريم كه يكباره در آئينه پاترول چشمم به ريش سفيدم افتاد و باور كردم من هم گام در مسير پيري نهاده ام و لذا به همه رفتگان دهمان فاتحه اي احسان نموده و از خداوند متعال آرزوي بخشودگي همگان را كرده و با دوستان براي استراحت به باغچه به راه افتاديم
چه روزگاري داشتيم و عجب دوستاني را خداوند به ما احسان كرده بود وهزاران تاسف كه جملگي از اين ديار كوچيده اند

Sunday, December 5, 2010

گريه بدون مرثيه

امروز چهاردهم آذر ماه سال 1389 است در شركت به حد كافي خسته شده و شب به خانه برگشته ام براي رفع خستگي تلويزيون را روشن و بر حسب تصادف شبكه دوم را انتخاب كردم برنامه اي از آخرين عمليات جنگي مرحوم شهيد كشوري خلبان رشيد هلي كوپتر كبرا را پخش مي كرد و همرزمان آن شهيد بزرگ در ارتباط با شهادت او سخن مي گفتند و طوري آنان صحبت مي كردند كه اشك از چشمان هر بيننده اي فرو مي ريخت و من هم كه در كنارم دخترم هم نشسته و تماشاگر موضوع بوديم و او هم بسيار متاثر شده بودند بدون هيچگونه اختياري به گريه افتادم و با خود گفتم كه اين گريه نيازي به مرثيه و نوحه امروزي ندارد و اين ماجرا خود فضائي آكنده از عشق به الله و ميهن مي باشد نه ريائي در كار است و نه نيازي به ريا كه اين مقوله، خود مكتب بزرگ مي باشد راستي زماني ايثار و از خودگذشتگيها معنا و مفهوم بس بزرگ داشت نمي دانم چرا اين روزي ها به همديگر بي توجه شده اند
خدا روح آن بزرگوار و همرزمانش را شاد گرداند كه چه عاشقانه رفتند و ما چه بي اراده مانديم

Sunday, October 31, 2010

ششم آبان ماه1389

روز پنجشنبه از ساختمان اوتای باغچه به سوی چایکندی به راه افتادیم جمعی از دوستان با هم بودیم و بعد از روستای چایکندی که مسیرمان از مسیل رودخانه می گذشت برایمان سخت و خسته کننده بود در این پیاده روی که هشت ساعت به طول انجامید از دره های مختلف و تپه های گوناگون عبور کرده و برای صبحانه و ناهار از چشمه های زلال بهره برده و عصر به چایکندی برگشتیم
برایم خیلی جالب و خاطره انگیز بود چرا که من حدود 50 سال پیش از این طریق به روستای ملک طالش رفته بودم و چند روزی هم در آنجا که بیکار بودم از محضر ملا میرزا علی گلستان را تلمز کرده بودم که برایم نشاط آور بود و از طرف دیگر حدود 40 سال پیش هم از مسیر اریکلی دیرسگی به دهمان آمده بودم که آن خاطره هم برای زنده شد
دوستی با ما بود که پدرش چند سال پیش با گلوله شخصی به قتل رسیده و به رحمت ایزدی پیوسته بود که او بسیار ناراحت کننده شد پسر ایشان محلی را که با پدرشان برای آخرین بار استراحت کرده و از هم جدا شده بودند به ما نشان داده و آهی کشید که دلسوز بود خلاصه این مسیر برایمان بسیار شادی آور و نار احت کننده به نظر آمد ولی هر چه بود گذشت و بعد از 50 سال یکبار دیگر خداوند متعال مارا یاری نمود تا از این دیار دیداری داشته باشیم
رودخانه ونستان بسیار زیبا و پائیزش خیلی دلرباست در بستر رودخانه بوته های گوجه فرنگی و هندوانه روئیده و دارای میوه های رسیده بودند که همگی از آن ها چیده و به خانه آوردیم در موقع بازگشت از باغات روستای چایکندی سئوال کردیم و متاسفانه اغلب باغات به علت عدم رسیدگی در شرف نابودی قرار داشتند و این مسایل واقعا" ناراحت کننده و تلخکامی را به دنبال داشت سفر به اتمام رسید و ما هم برای فاتحه دادن به ارواح تازه در گذشتگان به دهمان باز گشتیم

Tuesday, October 26, 2010

جشنواره انار مردانقم

روز جمعه سيم مهر ماه سال 1389 براي دومين بار جشنواره انار در روستاي تاريخي مردانقم از شهرستان خداآفرين برگزار گرديد در اين مراسم مسئولين محلي از جمله نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي - مهندس آذرنژاد مدير كل نوسازي استان - مدير كل ميراث فرهنگي و گردش گري استان و حجت الاسلام والمسلمين جناب دكتر محمد حافظ زاده و ساير مسئولين حضور داشتند
روستاي مردانقم كه تاريخ چندين هزارساله دارد و مهد تمدن و بستر تاريخ كهن مي باشد از ازمنه گذشته به باغداري و صنايع فلزي و توليد عسل طبيعي مشغول بوده و باغات پر رونقي را تربيت و ميوه هاي با كيفيت و سالمي را تحويل بازار و مصرف كننده داده و مي دهند در زمان قبل از انقلاب ميوه منطقه ارسباران يعني اهر، ورزقان ، هريس و حتي بخشي از شهر تبريز از اين طريق تامين مي شده است
در اين مراسم به حدود ده نفر از باغداران لوح تقدير اهدا گرديد لازم به ذكر است كه اين مراسم بوسيله شوراي اسلامي محل ، اهالي و با همكاري سازمانهاي ذيربط دولتي برگزار شد كه بيش از 1500 نفر شركت كرده بودند در مردانقم بيش از 15 نوع انار پرورش مي يابد كه از جمله آنها تراش نار - گول آبشا - قيزيل قابوق - گيرده شيرين - آغ نار را مي توان نام برد

Saturday, September 25, 2010

سالگرد استاد بخشي

روز دوم تير ماه 1389 بود كه دوست صميمي و اهل هنر و موسيقي جناب سرتيپي زنگ زده و خبر مراسم سالگرد استاد بخشي را دادند و با توجه به اعلام قبلي از طرف ساير دوستان و تاكيد ايشان، علاقمندي خود را اعلان و ساعت 10 صبح روز جمعه با هم به سوي ورزقان شهرستان مورد علاقه ام حركت كرديم در مسير بحثهاي زيادي از كشورمان به ميان آمد و هر قدر به منطقه نزديكتر مي شديم موارد محلي بر ساير مسايل مي چربيد تا اينكه ساعت 11 به روستاي ديزج صفرعلي ،زادگاه مرحوم بخشي رسيده و جهت حضور در مراسم راهي مسجد شديم در مسير افراد زيادي با ما احوالپرسي كردند و ما با استقبال گرم صاحبان عزا و سايرين وارد مسجد شده و در محلي نشستيم كه با اطرار حضار به محل مناسبتري نقل مكان كرده و فاتحه اي بر روح آن استاد گرانقدر و ساير درگذشتگان محلي فرستاده و بر ابراز احساسات اهل مجلس ، ما هم عرض ادب كرديم عجب روزگاري است بعد از دو دوره نمايندگي ساير وكلا، هنوز الطاف گرم اهالي شريف و قدرشناس محل بر اينجانب شامل است و من اين را جز عنايت پروردگار چيز ديگري نمي دانم
مجلس تقريبا" مناسب بود ولي اگر بنده اختيار داشتم اين مراسم را وزينتر از اين برگزار مي كردم چرا كه استاد بخشي انحصار به شخص ايشان داشت و بايد قدر افتخارآفرين اينگونه شخصيتها را غنيمت شمرد و در شان پرآوازه اش قدم برداشت
شعرا و نويسندگان به سخنراني وشعر سرايي پرداخته و از استاد به نوعي ذكر خير كردند و در پايان آقاي سيدي از روحانيون ورزقان منبر رفته و از خصوصيات حسنه انسانها برشمردند و حتي گفتند كه روزي در مزرعه اي الاغي را ديده كه صاحبش بر درختي بسته و طعمه حيوانات وحشي نموده است و آن موضوع ايشان را سخت رنجيده خاطر ساخته بود و منظورش اين بود كه وقتي حتي حيواني به شما نيكي مي كند و يا شما از آن كار مي كشيد پس نبايد به آن صورت با آن حيوان برخورد كنيد و اين برايم بسيار جالب بود چرا كه ما شايد زياد در جريان رعايت حقوق انسانها در اسلام نبوده و بعيد است كه با حقوق حيوانات آشنا باشيم خلاصه مطلب مذكور، موضوع بدي نبودچرا كه بايستي مردم را با رعايت اينگونه حقوق ها آشنا كرد
در اين مراسم با دوستان زيادي از منطقه با گرميت تمام خوش و بش نموده و راهي تبريز شديم روح آن بزرگوار شاد باد و خاطره آن استاد هميشه ياد باد

Thursday, September 23, 2010

پيرگديگي

جمعه بيست و ششم شهريور ماه 1389 با جمعي از دوستان دوران اداري آقايان كتابي،اسماعيلي ، اسكندرزاده،عليزاده و با پاترول بنده از تبريز به سوي چيچكلي حركت و بعد از صرف صبحانه در ازه وان چائي ، ساعت ده و نيم به پيرگديگي رسيده ، بار و بنه را برداشته ، راهي قاضي بلاغي شديم اين كوه پيمائي حدود يك و نيم ساعت به طول انجاميد كه در روحيه دوستان كلي تاثيرات مثبت ايجاد كرده و علاقه وافري براي تداوم اين روال حاصل نمود در كنار چشمه مصفاي قاضي بلاغي كه يادگار گذشتگان ايل قاضيلي ميباشد آرميدن و جرعه اي از آب بهشتي آن ميل كردن واقعا" براي هر طبيعت دوستي آرزوئي ديرينه است
در اين ديدار با جمعي از توريستها هم برخورد كرديم كه از ساير نقاط استان عازم و بسيار هم بشاش بودند خلاصه بعد از صرف ناهار مختصر به سوي پاترول راه افتاده و بعد از ظهر به تبريز باز گشتيم
اينگونه خاطرات هرگز از اذهان دوستان پاك و زدوده نخواهند شد

Monday, August 16, 2010

پانزدهم مرداد 1389

ديروز با جمعي از دوستان عزيز(كت-اس-طه-ام-اس-عل) هماهنگي لازم براي عزيمت به منطقه سالان تپه آستامال به عمل آورده و امروز ساعت شش صبح با پاترول خودمان به سوي آستامال به راه افتاده و ساعت 30/8 به امامزاده سيد جبرئيل رسيده و بعد از صرف صبحانه بسيار لذيذ به سوي سالان تپه صعود را آغاز و بعد از طي يك ساعت راه مناسب به تپه سالان يا ساردور رسيده و به طرف غرب كه به سوي رودخانه ارس مي باشد تغيير مسير داده و بعد از عبور از تپه هاي سلطان پير و دره گوره دره سي به چشمه اي با صفا رسيده و مشغول استراحت شديم در اين سفر كه هفت نفر بوديم از طبيعت كم نظير منطقه بهره برده و در نگهداري محيط زيست با هم بحث نموديم در اين منطقه ييلاقي، از قديم پرنده زيباي سياه خروس،بز كوهي،قوچ و ميش و ديگر حيات وحش زندگي مي كنند
بعد از صرف ناهار به طرف امامزاده حركت و ساعت 16 به محل رسيده و بعد از صرف چاي در كلبه آقاي اماني به سوي تبريز حركت كرديم اين سفر براي همه دوستان بسيار خاطره انگيز و روح افزا بود

Wednesday, August 4, 2010

روز جمعه 8/5/89

روز پنجشنبه 7/5/89 با درخواست یکی از دوستمان از تبریز به سوی مشگین شهر راه افتادیم ایشان به ما گفته بودند که با گروهی از مهندسین و پزشکان راهی سبلان میشوند بعد از سه ساعت رانندگی به منطقه آب گرم شابیل رسیدیم و دوستان که با لندور ورهای کرایه شابیل را به سوی پناهگاه ترک کرده بودند به ما زنگ زده و اطلاع دادند و ما با پاترول خودمان از شابیل به طرف پناهگاه حرکت و بعد از 50 دقیقه رانندگی پر درد سر به آنجا رسیدیم جمعیت زیادی به پناهگاه آمده بودند و یافتن کسی به سادگی میسر نمی شد کلی همدیگر را گشتیم و داشتیم از دوستان نا امید می شدیم که آقا بهبود یکی از اقوام خودش را(آقای مهندس جعفرو برادران زن ایشان) تصادفی پیدا کرد و ما کلی خوشحال شدیم چرا که امکانات لازم را به همراه نبرده بودیم و از آذوقه و غیره هم خبری نبود و در همین میان دوست قبلی را که برنامه ریز اصلی بودند هم یافته و مطلع شدیم که گروه پزشک و مهندس یکی از دوستان ایشان و پسرشان هستند با دوستان محل خواب و چگونگی شام را بررسی کرده و به این نتیجه رسیدیم که درخواست دوست آقای احمدی را قبول کنیم و به چادر آنها برویم برای شام دوستان کوفته تبریزی داشتند و ما که ناهار هم نخورده بودیم خیلی با اشتها شام خورده و برای صعود فردا به قله سبلان برنامه ریزی کردیم من که برای صعود کلا ناامید بودم برای خواب چند ساعته به پاترول برگشتیم ولی بعلت تردد متعدد کوهنوردان امکان خواب مقدور نگردید و ساعت 5 صبح با دوستان به سوی قله حرکت کردیم حدود نیم ساعت نرفته بودیم که حال یکی از دوستان رو به وخامت گذاشت و ایشان به چادر برگشت و من هنوز به صعود تاکید داشتم که پسر دوستان آقا حامد را دیدم او از من سوراغ پدرش را می گرفت که گفتم حتما در جلو حرکت می کنند جمعیت قابل توجهی در حال صعود بودند تا اینکه بعد از دو ساعت پدر آقا حامد تلفنی عدم صعود خودش را به ما اطلاع داد و راهمان را ادامه داده و به نزدیکی های سنگ محراب رسیدیم و آنجا دیگر توان از ما در رفته بود به هر صورتی بود خودمان را به بالای سنگ مذکور رساندیم و بعد از ربع ساعتی به ساحل دریاچه سبلان رسیده و عکسهای مختلف گرفتیم و کمی هم از ناهار دوستان صرف نمودیم هوا دلپذیر و بسیار نشات آور بود و علی رغم اینکه زیادی ارتفاع در فشار خون اغلب صعود کنندگان اختلال ایجاد کرده بود ولی باز هم خاطره به یاد ماندنی را تداعی میکرد
کناره های دریاچه پر از برف و یخ بود و در این هوای سرد چند نفری هم مشغول شنا و آب تنی بودند در این میان آنچه برایمان تاسف آور می رسید این بود که: متاسفانه کوهنوردان بهداشت محیط دریاچه را اصلا رعایت نکرده بودند و اغلب داخل آب که به ظاهر پاک به نظر می رسید کاملا آلوده و پر از انواع زباله بود و این هرگز با روحیه کوهنوردی و ورزشکاری انطباق نداشت چند تنی هم از خانمها در بین صعود کنندگان بودند که برایمان جالب به نظر می رسید بعد از گشت و گذار در اطراف دریاچه وسایل را جمع و جور کرده و به سوی پناهگاه به راه افتادیم رفتنمان حدود 4.30 طول کشیده بود و برگشتمان حدود 2.20 دقیقه به طول انجامید و ما بعد از سختی های مختلف و رنج آور حوالی ساعت 12.30 به چادر رسیده و بعد از کمی استراحت به سوی شابیل و از آنجا به سوی تبریز به راه افتادیم
در این مسافرت سال 1373 برای من یک بار دیگر تداعی گردید چرا که در آن سال به همراه دوستان شهر مرزی بیله سوار که فرماندارشان بودم به سبلان صعود کرده بودیم آن زمان کسی به ما نمی گفت عمو خسته نباشید ولی این بار همه به ما تعجب کرده و می گفتند عمو، دایی خسته نباشید این مسئله برای ما هم جالب بود خلاصه در طول 54 سال عمر ،دو بار به قله سبلان صعود کردیم درست است که خسته کننده و تاقت فرسا می باشد ولی روح افزا و نشات آور است به امید روزی که همه در قله های شادی ، رفاه و صمیمیت زندگی کنیم

Wednesday, June 2, 2010

هشتم خرداد 89

روز جمعه با برادران در اوتای باغچه مشغول نرده گذاشتن به دور باغچه بودیم که تلفن یکی از دوستان زنگ زده و از جلسه فردای خداآفرین که با حضور معاون اول برگزار خواهد شد مطلعم ساخت ما که مدتی است از ارکان سیاست منتزع و به کارهای روزمره مشغولیم ولی تصمیم گرفتم در آن شرکت کنم
روز شنبه از دهمان حرکت و به روستای مردم دوست خمارلو که الان شهرگردیده رسیده و وارد سالن تربیت بدنی شده و در ورودی به وسیله حاج توکل یکی از دوستان خوب قدیمی برایم صندلی تعارف شد ودر این حال مجری نماینده منطقه را برای ایراد سخنرانی به پشت تریبون دعوت نمود و ایشان هم از روی نوشته مطالب خودش را به حضار بیان کرد که شاه بیت آن تبدیل بخش خداآفرین به شهرستان بود و مردم در این مورد تشویقش کردند
سخنرانان یکی بعد از دیگری افاضه نمودند و نوبت به معاون اول رئیس جمهور رسید و ایشان در صحبتهایش بارها دولتهای گذشته را متهم به کم کاری نموده و از امتیازات دولتشان بحثها کردند و تا رسیدند به بحث شهرستان ، باز هم مورد تشویق مردم قرار گرفتند و علی رغم اینکه نام جلسه توسعه سرمایه گذاری بود ولی فقط از آن خبری به میان نیامد و موضوع تقریبا "تثبیت موقعیت نماینده محل بود که البته حقش هم هست چرا که تبدیل بخش به شهرستان زیاد هم کار آسانی نیست در طول جلسه پسر بچه ای وارد شده و از مردی سئوال کرد اینجا ناهار هم خواهند داد و او جواب مثبت داد او باز سئوال کرد ازگوشت همین گاو که قربانی کردند ومرد با عصبانیت گفت بلی و پسرک تشکر سردی کرده و محل را ترک نمود

Sunday, May 2, 2010

مراسم

روز شنبه 11 ارديبهشت ماه سال 1389 بود داشتم براي انجام امور روزانه آماده مي شدم يكي از دوستانم كه اخيرا" به عنوان معاون اداره (م ب )منصوب شده برايم زنگ زده و گفتند كه تصميم دارند براي بازنشستگي بنده مراسم بگيرند و از مثلا" من قدرداني كنند تشكر كرده و گفتم ممنون ما كه در اداره يك كارشناس بدون كار بوديم براي چه چيز مي خواهيد قدرداني كنيد براي افراد بدون مسئوليت كه لازم نيست اين كارها را انجام بدهيد شما فقط لطف كنيد من طلب خودم را از اداره بگيرم هم خدا راضي مي شود و هم من .از هم خداحافظي كرديم و قرار شد بعدا" همديگر را ببينيم و شايد هم آن يك تعارف بود تا دل من و ديگران را به دست بياورند ما كه ديگر به رديف بازنشستگان پيوسته و از گردونه اداري كشور خارج شده ايم و لذا بايستي از كساني قدرداني كنيم كه براي كشور فرصت خدمت داشته و دارند ما هرچه كرديم براي رضايت الله بوده و انشاله خودش هم عنايت داشته و بازهم خواهند داشت و من بر اين باور بوده و خواهم بود
هوا داشت باراني مي شد و ما هم براي بريدن درخت گردوئي كه خشك شده بود آماده مي شديم و با خودم مي گفتم ما هم مثل اين درخت ديگر خشك شده ايم و از جرگه سود و بار دهي خارجيم و روزي هم ما را از گردونه حيات خارج خواهند كرد و نمي دانيم آن روز خدا ما را خواهد بخشيد يا نه؟

Sunday, April 18, 2010

فروردین سال 1389

روز پنجشنبه به همراهی برادر بزگوارم، راهی دهمان شدیم همه جا سرسبز و زیبا بود کمی حال نداشتم شب استراحت کرده و صبح راهی اوتای باغچه شدیم تعداد 127 اسله نهال درخت تبریزی را که از تبریز خریده بودم در کنار دگیرمان آرخی کاشتیم سه سال پیش در همان زمین تعدادی قلمه تبریزی کاشته بودیم که خر زبان نفهم همسایه پوست نهال ها را کنده بود یعنی گمیرمیشدیر
این تعداد نهال شاید به ظاهر عددی نیست ولی برای تداوم حیات طبیعت کار مفیدی است از طرف دیگر
امروز مصادف بود با سالگرد وفات مادرم که آن مرحومه زحمات زیادی را در این باغات کشیده بود و ما در کنار تداوم بخشیدن به حیات طبیعت و برای شادی روح پاک آن عزیز از دست رفته ، این نهال ها را کاشتیم
مردم شریف ده معتقدند که امسال سال خوبی است البته به شرطی که بارندگی ادامه داشته باشد اغلب درختان میوه باردارند و انشاله که باغداران بتوانند برای کاستن از هزینه زندگیشان اندک کمکی از محصولات باغات بگیرند
بعد از اتمام کاشت متوجه آمدن آقایان محمود و حفظ الله راثی به باغچه شدیم و با هم خوش و بش کرده و از روزگاران گذشته یاد کردیم به خایلار و سایر نقاط خاطره انگیز هم گریزی زدیم آنها درنظر داشتند در باغشان از سال آینده، نهال سوماق بکارند و برای این کار نیاز به کمی امکانات داشتند که وعده مساعدت داده شد و بعد از صرف نهار مختصر از هم خداحافظی کردیم وما هم عصر ، راهی تبریز شدیم

Saturday, April 10, 2010

سال 1389

سال گذشته با همه سختی ها و گاها" راحتی ها سپری گردید عده ای در نتیجه اعتراض به بعضی مسایل آسیب دیدند و عده ای هم بر آنها خندیدند و یا غبطه خوردند عید امسال با بعضی ظریفکاری و ناهمگونی شروع شد عده ای از زندانیان سیاسی و به قول اصولگرایان، مخالفین نظام از زندان ولو به طور موقت آزاد شدند و عده ای هم از خانواده های آنها در جلو زندان اوین تجمع کرده و مراسم سال نو را برگزار کردند
سال نو نمی دانیم چگونه ادامه خواهد یافت ولی امیدواریم که وضع تولید کنندگان بهتر از سال گذشته باشد من از همین فرصت استفاده کرده و شروع سال نو را به دوستان گرامی تبریک می گویم و از اینکه تا به حال خداوند متعال زندگی را توام با سلامتی کرده بسیار شاکرم

Wednesday, February 24, 2010

1388/12/5 روز چهار شنبه


ساعت 9 صبح سری به اداره ام زدم که از اوضاع اداره و بازنشستگیم باخبر شوم خوشبختانه موافقت مدیریت محترم عامل را با ارجاع آن به صورت کتبی رویت و ملاحظه کردم گویی روزهای اول ورودم به جهاد سازندگی بود آن زمان با یک ولع خاص خدمت به خلق الله را انجام می دادیم و در جریان امور از جان مایه می گذاشتیم و زمین و زمان را به هم می دوختیم تا کاری انجام داده باشیم از طرف دیگر نهاد جهاد سازندگی به این سادگی و راحتی همه را در جمع خود پذیرا نمی شد چون از تجارب و سلایق مراجعین اطلاعی نداشت و غیره. اما من باید صادقانه بگویم که با درخواست بازنشستگی من به راحتی موافقت شد و اصلا" به پارتی بازی و سایر مسائل نکشید انسان باید از این همه عنایات مسوولین امورتشکر نماید چرا که بعد از سی سال که از انقلاب اسلامی می گذرد تقریبا" نسل اولی ها ,از بین رفته و یا می روند کار تقریبا" برای نسل جدید راحتتر شده و می شود حتی برداشت از اصول زیربنائی هم برای اینها ساده تر خواهد شد. من به سلامتی از مجموعه اداری کشور خداحافظی خواهم کرد چرا که درپايان اسفند ماه سال جاري آخرین حضور من در این سیستم اداري تعیین شده است من برای بقیه دوستان آرزوی صبر و تحمل و شكيبائي مینمایم چرا که آنها هم در این وادی صف کشیده اند

Wednesday, February 3, 2010

فرا رسيدن سي و يكمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي بر همه دوستداران آن مبارك باد اميداوارم كه اين دهه موجبات وحدت شهروندان فهيم ايراني را فراهم آورد

Monday, January 4, 2010

هر آنچه خدا بخواهد

عصر جهت ديدار پسرم رضا به گلگشت رفته و به مطب يكي از پزشكان مراجعه كه به علت عدم حضورشان برگشتيم رضا را از نظر روحي كمي شكسته يافتم و از برخوردش پي بردم كه از ته دل ناراحت است موقع برگشتن به خانه از دلش بيرون كشيدم او در پادگان از دست معاون گروهانش ناراحت شده بود گويا ايشان به رضاجان توهين و اهانت كرده بود سعي كردم كه از دلش دربيارم و به او گفتم كه معاون گروهان چون استوار است و لذا برخوردش هم در همان سطح خواهد بود و ازاو خواستم كه شجاع و صبور باشد اين روزها هم سپري خواهند شد و او به دامن خانواده و جامعه باز خواهد گشت از طرف ديگر به ايشان گفتم كه در آموزش علي رغم اينكه نبايد مسئولين با فرزندان اين مرز و بوم اينگونه برخورد كنند ولي اغلب روال اينطوري است و سپس از همديگر خداخافظي كرده و جهت پيگيري كار او به ديدار دوستي رفتم
با آن دوستم خوش و بش كرده و از اوضاع كار و بارش سئوال كردم و از جوابش دريافتم كه 180 درجه از مواضع قبلي خود برگشته است و حتي در آرايش و تزيينات اتاقش هم تغييرات داده بود و خودش برايم علل مسايل را توضيح دادند و از طرف ديگر ايشان گفتند كه خانواده اش در عزيمت به ساير نقاط بطور جد پيگير هستند دوست مذكورم از معتقدان جدي شرايط حاظر بود ولي كمي اورا سست اراده در اين رابطه ديدم و من هم نسبت به عواقب خوب و بد موضوع مواردي را به ايشان اعلام نموده و از هم خداحافظي كرديم در وسط راه بودم كه از پسرم رضا sms ئي را دريافت كردم كه از مسايل قبلي برايم دلداري داده بود و قول داده بود كه در مقابل هرشرايطي خدمت سربازي را به اتمام برساند 14/10/88

Wednesday, December 30, 2009

سه شنبه - اول دي ماه1388


شب گذشته در منزلمان به مناسبت سربازي رفتن پسرم رضا وليمه اي با هم خورده و درد دلي هم با هم كرديم براي آقا رضا سربازي رفتن در اين شرايط سخت به نظر مي آمد ولي اين فعلا" تنها راهي بود كه بايستي طي ميكرد تا از حقوق اجتماعي برخوردار گردد
هرچه بود او با خانمش به منزلش رفته و ما هم در منزل مانده و قرار گذاشتيم فردا من و ايشان به محل پذيرش برويم صبح ساعت هفت با هم به اماميه تبريز رفته و با انبوه جوانان مراجعه كننده مواجه شديم ماشين را پارك كرده و منتظر اعلام از طرف مسئولين شديم رضا چند بار به درب محل پذيرش سر زده و برگشت و گفت من بايد با شما خداحافظي كنم و راستي كم كم من هم ناراحت ميشدم چرا كه خلاصه اين هم نوعي جدائي بود بويژه اينكه در آنجا اعلام كردند كه آموزشي ها به چند شهر ديگر هم اعزام ميشوند و اين مسئله بر نگراني ما مي افزود تا اينكه آقا رضا از من خداحافظي كرد و با هم روبوسي نموديم و ايشان يك حركت ديگرعاطفي هم انجام داد و آن مرا خيلي تحريك نمود و احساسات بر من غلبه كرد و بدون اينكه حرفي بزنم از من فاصله گرفت و من بر ماشين برگشتم و چند دقيقه اي منتظر ماندم و فكر ميكردم كه او موبايلش را با خود برده و من به همين خاطر به او زنگ زدم كه متوجه شدم كه گوشييش را داخل ماشين جا گذاشته و به من هم نگفته و فكر كردم كه يادش رفته و لذا گوشي را خواستم به داخل پادگان برده و به ايشان تحويل دهم كه مامورين ممانعت كردند و اين برايم خاطره اي بسيار به ياد ماندني شده است حدود يك ساعت آنجا ماندم تا اينكه او به من زنگ زده و اوضاع را به من اعلام كردند و گفتند كه اغلب رفته اند و تعدادي هنوز منتظر اعزام به تهران و بقيه به تبريز فرستاده خواهند شد كه بعد از ظهر دوباره تماس گرفته و گفتند كه خدا هم كمك كرده و ايشان به پادگان وليعصر تبريزمنظور شده است و عصر دو ساعت مرخصي گرفته و به منزل سر زدند بين من و آقا رضا خاطرات زيادي وجود دارد ولي اين يكي خيلي جالب است انشاله كه او و سايرين به سلامتي خدمت مقدس سربازي را كه خيلي هم وقت گير است تمام كرده و به آغوش جامعه و خانواده برگردند

Thursday, December 17, 2009

نطق انتقادي ترابي- نماينده مجلس


نطق انتقادی «ترابی» در جلسه علنی مجلس
محاکمه ميرحسين موسوي، هاشمي و کروبي محاکمه گذشته انقلاب است
نواندیش : نصرالله ترابی عضو فراکسیون اقلیت مجلس در نطق انتقادی خود در مجلس با اشاره به برخي تلاش ها براي محاکمه و دستگيري ميرحسين موسوي، هاشمي رفسنجاني و مهدي کروبي را محاکمه گذشته انقلاب خواند

متن کامل نطق ترابی که با سروصدای برخی نمایندگان همراه شد ، به شرح ذیل است تفالي به حافظه و قرعه فال نطق 5 دقيقه اي مجلس جرقه تدوين مطالبي است که در اين مجال با نام و ياد امام راحل وحدت آفرين با توجه به شرايط خاص کشورمان به سمع و همکاران و مردم انتخابيه مي رساند تا بدانيد و بدانند کهرسيد مژده که ايام غم نخواهد ماندچنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند من ار چه در نظر يار خاکسار شدمرقيب نيز چنين محترم نخواهد ماندچو پرده دار به شمشير مي زند همه را کسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند
پس بدانيد و بدانند که حضرت علي(ع) فرموده است:دنيا دو روز است، يک روز براي تو و يک روز عليه تو; روزي که براي توست مغرور مباش و روزي که عليه توست صبور باش چون هر دو روز مي گذرد
گمان مبر که به پايان رسيد کار مغان هزار باده ناخورده در رگ تاک است
باز بدانيد و بدانند که خواجه عبدالله انصاري فرموده است: با بدان بدي کردن سگ کاري است با خوبان خوبي کردن خرکاري استبا بدان خوبي کردن کار خواجه عبدالله انصاري است
پس درخت دوستي بنشان که کام دل ببار آرد
نهال دشمني برکن که رنج بي شمار آرد
باز بدانيد و بدانند: مخصوصا کميسيون انرژي
روزي روزگاري جمعيت شاغل در عسلويه60هزار نفر بوده ولي اکنون با خدم و حشم به 8هزار نفر هم نمي رسد
باز بدانيد و بدانند مخصوصا کميسيون فرهنگي
دو خصلت ناپسند در دوران تاريخي وارد فرهنگ ايرانيان شده است; يکي خصلت چاپلوسي در زمان حمله مغول و يکي خصلت ظاهربيني در زمان صفويه که علي رغم تاثيرات خوب انقلاب اسلامي در کاهش اين دو خصلت ناپسند به مرور شاهد عودت اين خصايص هستيم
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست
درحق ما هر چه گويد جاي هيچ اکراه نيست
بدانيد و بدانند
زمزمه محاکمه موسوي، هاشمي،کروبي و سايرين مسئولين سابق کشور يعني محاکمه گذشته انقلاب، عده اي مي پرسند آيا انقلاب از گذشته خود پشيمان شده است يا مطالب ديگري است؟بي مزد بود و منت هر خدمتي که کردم
يارب مباد کس را مخدوم بي عنايت
رندان تشنه لب را آبي نمي دهد کس
گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت
درزلف چون کمندش اي دلي مپيچ کانجا
سرها بريده بيني بي جرم و جنايت
بدانيد و بدانند
بالاترين حب کس از حب فرزند و مال و شهوت هم بالاتر است،حب رياست و حفظ قدرت است طوري که امام فرمودند اگر تهذيب دو کار نباشد علم توحيد هم بدرد نمي خوردپس به توصيه هاي امام و رهبري عمل کنيد
ترک دنيا به مردم آزمودند
خويشتن سيم و غله اندوزند
عالم آن کس بود که بد نکند
نه بگويد به خلق و خود نکند
بدانيد و بدانند مخصوصا کميسيون اقتصادي مجلس
کشورمان از نظر در آمد سرانه توليد ناخالص ملي رتبه 89 دنيا و از نظر نرخ تورم و بيکاري رتبه 10 دنيا است
نقدها که را بود آيا عياري گيرند
تا همه صومعه داران پي کاري گيرند
حافظ اغنيا زمان را غم مسکينان نيست
زين ميان گر بتوان به که کناري گيرند
بدانيد و بدانند
طي سال گذشته نسبت به سال قبل هزينه روستائيان چهارمحال و بختياري 24 درصد افزايش در آمد آنها 9 درصد کاهش يافته است يعني قدرت خريد مردم 33 درصد کاهش يافته است، پس چه شد وعده ها؟
من از بيگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
گر از سلطان طلب کردم خطا بود
ور از دلبر وفا جستم جفا کرد
بدانيد و بدانند
رنگ سبز سيادت موسوي ذاتي و رنگ سبز انتخاباتي قرعه فال صدا و سيما بود که ذات و عرض يکي شد و علاقه مردم به رنگ سبز نشات گرفته از علاقه مردم به پيامبر و امام و انقلاب صداقت مير حسين موسوي است.پس جدا کردن موسوي و طرفداران سبز او از انقلاب ،امام و جمهوري اسلامي خطايي استراتژيک است و اما اهانت کنندگان به امام و دشمنان انقلاب در طليعه محرم و عاشوراي حسيني بدانند
گرگ ها خوب بدانند در اين ايل قريب
گر پدر مرد تفنگ پدري هست هنوز
گرچه مردان قبيله همگي کشته شدند
توي گهواره چوبي پسري هست هنوز..
آب اگر نيست نترسيد که در قافله امان
دل دريايي و چشمان تري هست هنوز
بدانيد و بدانند
آنان وزير کشور مديريت استان چهار محال و بختياري را تنزل کرده اند و تکليف را مشخص نمي کنند ظاهرا اختيار دست افراد ديگري است
دانيد و بدانند
مخصوصا کميسيون اقتصادي جمع صادرات غير نفتي کشورمان در 8 ماه گذشته 16 ميليارد دلار و جمع واردات 32
ميليارد دلار بوده است پس چو دخلت نيست خرج آهسته تر کن بدانيد و بدانندعده اي دوشادوش دشمنان انقلاب به دنبال ضد انقلاب سازي هستند و آنچنان پا را فراتر گذاشته اند که حتي وقتي نوه حضرت امام فرزند شهيد بهشتي-فرزند شهيد مطهري-فرزند شهيد همت و سايرين طبق سليقه و خواست آنها صحبت نمي کنند آنها را هم در خط ضدانقلاب مي شمارند.حال وضع دانشجويان و نخبگان که معلوم است
اي طبع بلند بانگ درباطن هيچ
بي توشه چه تدبير کني وقت بسيج
روي طمع از خلق بپيچ تاز مردي
تسبيح هزار دانه بر دست مپيچ
پنج‌شنبه - ۲۶ آذر ۱۳۸۸

Monday, November 9, 2009

ديدار با خانواده مرحوم استاد بخشي

ديروز مورخه 17/8/1388 يكي از دوستان خوبم زنگ زده و خبر داد كه علاقه دارند از خانواده شاعر شيرين زبان ديزج صفرعلي مرحوم استاد بخشي دلجوئي نمايند من هم كه نتوانسته بودم به موقع براي عرض تسليت در محل حاضر باشم علاقه قلبي خودم را اعلام و قرار گذاشتيم تا امروز سري به آنجا بزنيم
دوست خوبم آقاي خسرو سرتيپي و من بعد از ظهر از تبريز به سمت ورزقان حركت كرديم و حوالي ساعت 30/16 دقيقه بود كه بعلت بي احتياطي خودرو پيكان كه از عقب به خودرو ما برخورد كرد چندين خودرو نيز با آن برخورد و ادامه سفر با تاخير انجام شد خلاصه با بيست دقيقه تاخير در فلكه ورزقان به ديزج منتظر دوستان بوديم كه ناگهان آقايان فردين الهياري و نصير زاده از دوستان خوبمان سر رسيده و با هم خوش و بش كرده و مطلع شديم كه آنان نيز با ما همسفرند و دقايقي بعد دوستان ديگرمان از اهر رسيدند و عازم ده ديزج شده و ساعت 30/17 در منزل مرحوم استاد بخشي حضور يافته و بر روح لطيف و پاك آن عزيز ترك يار و ديار كرده فاتحه اي خوانديم
باب صحبت باز شد و از زحمات آن مرحوم در باب ادبيات كشورمان و گسترش زبان مادريمان و شعر و شاعري اظهاراتي به ميان آمد خانواده آن مرحوم با كمال خضوع از استاد ياد مي كردند و نوه دلبندشان هم شعري در رساي وي در جمع حاضران سرودند و سپس فردين الهياري هم اشعاري را كه توام با خاطراتش با استاد بود به سمع حضار رساندند
آن چه همه بر آن تاكيد داشتيم تاسف از دست رفتن استاد بود و اينكه زمانه كي اينگونه اساتيد را به جامعه تحويل خواهد داد دوستان اظهار نظر مي كردند يكي از فرزندان مودب آن مرحوم دست نوشته هاي ايشان را در زمينه هاي مختلف آورده و توضيحاتي نيز ارائه كردند كه برايمان هم ناراحت كننده و هم اميد دهنده بود كه از استاد يادگاريهايي براي نسل آينده به ارث رسيده است
اين عزيزان ولو اينكه در بين مردم محل مورد احترام بودند ولي با برنامه مورد حمايت مسئولين نبوده و نيستند مسئولين امر شايسته است كه اينها را از ذخاير ارزشمند كشور حساب كرده و عزيزشان دارند چرا كه اينگونه افراد جزئ مشاهير منطقه بوده و حرمت و احترامشان بر همگان واجب است
براي اين اتفاق بزرگ بينهايت متاثر و متاسفيم و اميدواريم كه خداوند متعال براي بازماندگان آن مرحوم صبر جزيل و اجر عظيم عطا فرمايند شخص بنده از محضر ايشان استفاده هايي برده ام كه هرگز فراموشم نخواهد شد او سخنور شير زبان مجالس بزرگان علم و ادب بود و ترجمان احوالات ملتي بود كه ساليان سال با آنها زيسته بود و با درد هاي آنان آشنايي كامل داشت باور دارم كه هرگز ياد آن شاعر وطن پرست از خاطره هاي مردمان فهيم منطقه پاك نخواهد شد روحش شاد و روانش قرين رحمت و عنايات پروردگارمان باد

Sunday, November 8, 2009

سيزده آبان 88


همين روز من و دوستان عازم خارج از كشور بوديم و عصر از طريق اخبار كشورهاي بيگانه از برگزاري مراسم اين روز تاريخي و حواشي مربوطه اش اطلاع پيدا كرديم خبرها ضد و نقيض بودند گويا عده اي كه به گروه سبز معروف شده اند و معترض به نتيجه انتخابات هستند در راهپيمائي ها شعارهاي غير معمول داده بودند و عده اي ديگر نيز كه موافق دولت بودند با آنها درگير شده و اختلافاتي را بوجود آورده و تعدادي ديگر نيز طبق معمول دستگير شده بودند
البته اينگونه حركات در كشورهاي ديگر معمول بوده و هيچ نگراني هم نداشته و ندارد و از قضا براي سردمداران آن كشورها يك نوع اعلام اصلاح مسير مديريت هم محسوب مي شود كه بدون هيچگونه هزينه مادي به دست مي آيد ولي در كشور ما گاها" اينگونه حركات ساختار شكني و خروج از حاكميت محسوب ميشود چرا كه شعارها بعضا" خارج از انتظارات مي باشد
هرچه هست بخش عمده مردم ما با اين شعارها و مخالفتها آشنائي چنداني ندارند و چه بسا كه اينها در جامعه التهاب آفريده و كار را به نقاط باريكي بكشند كه صلاح مردم و دولت نيست
اين كشور براي حفظ آرمانهاي انقلابش نياز به آرامش و وحدت دارد ولو اينكه به ضرر عده ديگر از مردم باشد آرامش براي پيشبرد اهداف دراز مدت سيستم اداري كشور نه براي پياده شدن خواست يك گروه ويژه و خاص. چرا كه كشور مال همه است و همه بايد در اداره آن سهيم باشند و اين تنها راه اداره احسن كشور است كه همه گروهها در اداره آن نقش داشته باشند يعني همه افرادي كه در اين كشور نفس ميكشند و آن را مال و وطن خود مي دانند كشور با يك فكر به سختي اداره ميشود بايستي سخن مخالف سليقه ها را هم شنيد و اگر ايرادي هست برطرف كرد اين به نفع همه است حكومت براي مردم است و مردم براي حكومت به شرطي است كه در جهت منافع مردم باشد و الا چه انگيزه اي براي مردم باقي مي ماند كه از نظامشان دفاع كنند و براي آن جانفشاني نمايند پس شعار و ايراد گيري به نفع اداره كنندگان كشور و در نتيجه خود مردم است و نبايد از آن هراس كرد و نگران شد
من شخصا" از رايج شدن انتقاد دفاع مي كنم البته انتقادي كه براي اصلاح امور است نه براي اهداف مغاير مسير مردم. به اميد روزي كه مردم بدون توصل به كارهاي دردسرساز بتوانند حرف دلشان را بزنند و مسئولين هم تحمل شنيدن و عمل كردن داشته باشند

Monday, November 2, 2009

بعد از بيست سال و اندي

چند روز پيش بود كه بعد از ماه ها شايعه و تلاش و پيگيري طرفين خلاصه مدير عامل جديد سازمان معرفي شد اوايل طرفداران بيست و چند سال مديريت سازمان كه ديگر به سكون و بي تفاوتي تبديل شده بود باور مي كردند كه امكان تغيير اين بافت نيست و لذا ضمن عبادت شمردن مسئوليت در تمامي دوره هاي گذشته به آن به عنوان طعمه و لقمه چرب و نرم هم نظر مي انداختند راستي جالب بود كل استان را در چند شهرستان تعريف كرده و براي اطرافيان هم جزايري از مديريت ها در نظر گرفته بودند گويي اصلا" غير از اينها احدي نه تواني مديريت دارد و نه اجازه مي دادند
خلاصه هرچه بود انتظار به سر آمد و آنچه به نظر عده اي نبايد ميشد عملي گرديد من با جناح و طيف و غيره در اين راستا كاري ندارم چرا كه آقايان بودند كه به هر خابي و متكه اي لم داده و اهداف سازماني ويژه خودشان را اجرا مي كردند و چرا امروز فرزندان شايسته اين مرز و بوم به عرصه مديريت ها نيايند و به مديريت بي پاسخ اين چنين سازمانها ‘ تحرك نبخشند اصلا" نوبتي هم باشد ديگر عمر اينگونه مديريت ها پايان يافته و دوستان سابق بايد اجازه بالندگي به ديگران را هم بدهند و به جاي ايجاد تنش در مركز و غيره دست همكاري داده و نسبت به عملي شدن اهداف سازمان ها كمك كنند
چه بگويم كه يك مهندس هاشمي رفت و مهندس هاشمي ديگر كه جوانتر و تواناتر و مشتاقتر است آمد اين آمد و شدها طبيعي است حتي مقاومت كنندگان سابقون هم همينطور. ولي اغلب كاركنان سازمان از اين انتساب راضي بوده و هستند چرا كه هاشمي جديد مردم سالار است نه تكبر مدار ‘ مديران محترم بايد بدانند كه بايستي از جنس مردم باشند نه اينكه با كاركنان خود هميشه در قهر بوده و فقط چند نفر را پوشش محبت بدهند و به بقيه پشت كرده و از در كبر و عجب وارد شوند و بايد بدانند كه نتيجه آن گونه برخوردها اين است كه امروز مي بينند يعني اينكه رفتن يكي را به آن اندازه جشن مي گيرند كه آمدن يك هاشمي ديگر را خوشبختي سازمان و بالندگي همان سازمان مي دانند
من هم به نوبه خودم تبديل شدن سازمان فاقد كشش و بي علاقه به سازمان پويا و خلاق را به فال نيك گرفته و از صميم قلب به مدير عامل خوش نقش و مورد علاقه كاركنان تبريك مي گويم

Saturday, October 24, 2009

آخر مهر ماه 1388



حدود سه ماه بود كه به ديارمان نرفته بودم از اين بابت سخت ناراحت شده و برنامه داشتم كه سري به ولايت بزنم برادارنم يك روز از من زودتر رفته بودند و من هم عصر روز پنجشنبه با خودرو مستعمل خود راهي ده شده و شب به آنجا رسيدم هوا صاف و آسمان پر از ستاره هاي نوراني بود و ماه هم خودش را به رخ همگان مي كشيد شب در منزل اوتاي باغچه اطراق كرديم
در باغچه بوديم كه شوراي محل و عده اي از اهالي به ديدارمان آمدند آنها در رابطه با برگزاري جشن انار كه چند روز پيش برگزار گرديده بود توضيح دادند از اين بابت كه بسيا رخوب مراسم اجرا شده بود خوشحال بودند مخصوصا" دانشمند گرام آقاي حافظزاده سخنان مبسوطي را ايراد كرده بودند كه بر افتخارات محل و منطقه افزوده بود و ازاين جهت هم اهالي زياده از حد شاد بودند
صبح روز جمعه 1/8/88 با تعدادي از كارگران روستايي راهي يوخاري باغ شده و مشغول كار در باغ شديم خزان بيموقع از راه رسيده و باغات را غرق در شيون و ياس كرده بود يواش يواش سبزينگي درختان با رنگ زرد عوض مي شد درست است كه خاطره رنگ سبز از دلها نمي رود ولي در طبيعت در بعضي نقاط اين اتفاق مي افتد تنها درختان كاج كوهستان به مقاومت كوهها در مقابل پائيز ايستادگي ميكنند و اين سمبل هرگونه مقاومت و ايستادگي و از طرف ديگر رنگ پيروزي و شادابي است در ديار ما هم اين رنگ بسيار دلنشين است ولو اينكه پائيز هم بهار عارفان است اما طبيعت هميشه بهار بايد بماند چرا كه دل انسان هم هميشه در بهار و با بهار بوده و خواهد بود
براي صبحانه چاي آتشي واقعا" برايمان لذت بخش بود خصوصا" با روستائيان ساده و صميمي همنشين شدن از خصوصياتي است كه برايش سالهاست احترام قائلم كار را ادامه داديم و تقريبا" زير ديب ارخي ( (Dib Arkhi را هرس كرده و ناهار را صرف نموديم حسن از مراد چشمه سي حاجي پئنجر (بولاغ اوتي) آورده بود كه براي ناهار بسيار سبزي خوب و سلامت بخشي است من از دوستان و برادرم خداحافظي كرده و به ده آمدم تا آماده حركت به تبريز باشيم و بعد از خوش و بش و خداحافظي با اقوام انارهاي خريداري شده را برداشته و به سوي تبريز حركت كرديم اين مسافرت نيز برايم بسيار خاطره انگيز و روحبخش ميباشد

Friday, September 18, 2009

روز قدس

امروز روز جمعه 27 ماه مبارک رمضان سال 1388 روز قدس است حوالی ساعت ده دقیقه مانده به ساعت ده صبح است صدای ضعیف راهپیمائی به گوش میرسد از پنجره منزل نظری به خیابان می اندازم عده ای که کمتر از سی نفرند با بلندگوی دستی عرض خیابان را اشغال کرده و با تکرار شعارهای معمول به طرف همافر در حرکتند حدود ده نفر خانم هم که کاملا" با حجابند آقایان را همراهی میکنند
من هم آماده حرکت به سوی مرکز شهرهستم تا در جمع دوستان باشم با خود میگویم چرا مردم محترم اینقدر بیتفاوت شده اند و چرا در راهپیمایی شرکت نمی کنند و بعد متوجه میشوم که اینجا با نقاط دیگر شهر فرق دارد و شهروندان روزه دار در حال استراحتند و تازه هنوز زود است و الا راهپیمائیها اینطور ضعیف برگزار نمیشوند
روز قدس یادگار امام(ره) است و ارتباطی به جناحها ندارد و امروز روز دفاع از حقوق مردم مظلوم فلسطین است درست است که عده ای شایعه میکنند که فلسطینی ها نظر دیگری دارند ولی برگزاری این همایش و راهپیمائی دمار از روزگار اسرائیل غاصب در می آورد به امید روزی که همه آوارگان در وطن خویش ساکن شده و دور از بگیر و ببند در آرامش و آزادی، ادامه حیات دهند
ایکاش مردم مسلمان ما یادی هم از آوارگان مسلمانان آذری که بوسیله ارمنی های داشناک جلای وطن کرده اند بکنند و برای آزادی سرزمین های اشغال شده آنها تلاش نمایند چرا که اول ائوین ایچری سی و سونرا ائشییی
امروز در تهران گویا همه میایند خاتمی،موسوی،هاشمی،کروبی و آیات عظام و سایرین ،چرا که روز قدس نشانگر وحدت مردم ایران با سایر مردم مسلمان جهان است و این وحدت بهتر است با خردورزی و عقلانیت تقویت شود ما نیاز به صلح و گفتگو داریم جنگ خانمان سوز و ریشه برانداز است و اسلام دین صلح و آرامش میباشد یقینا" وقتی با ملل دنیا می خواهیم در صلح باشیم با مردم خود نیز چنین باید کرد

Wednesday, September 9, 2009

پیشبینی قبل از دستگیری

اتفاقی که به دنبال برگزاری محاکمات متهمین بعد از انتخابات و تاکید آقایان کروبی و موسوی بر مواضع خودشان،از پری روز افتاد و دفاتر کروبی و موسوی پلمپ شد و برخی از نفرات نزدیک به آنان نیز بازداشت گردیدند و در مجلس هم افرادی برای دستگیری مومنین یاد شده تاکید داشته و دارند نشانگر آن است که در فاز بعدی آقایان کروبی و موسوی شاید به بازداشت شدن نزدیک شده و در فرصتی مناسب راهی مرکز سالم سازی واعتراف گیری شوند چرا که از رونداعترافات چنین احتمالی در اذهان عمومی جاری شده و یک آمادگی نسبی در جامعه برای این منظور به وجود آورده شده است
به نظر بعضی از دوستان بهتر است که آقایان کروبی و موسوی در کنار صدور بیانیه ها به فکر آماده سازی مفاد اعترافات هم باشند که کار اعتراف گیری مشکل نشود و هم بدون دیگر دردسرها در جلسات محاکمت حاظر گردند و زیاد هم وزن کم نکنند البته عدول از سی سال اشتباه درجریان انقلابی بودن و اصلاح در دو ماه و اندی شاید برای آقایان کار زیاد آسانی نباشد

Sunday, September 6, 2009

موسوي

راهبردهاي نهگانه ميرحسين موسوي براي بازگشت آرامش به جامعه
نواندیش: میرحسین موسوی با انتشار بيانيه‌اي ضمن تاکید بر حفظ نظام در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از جمهوری اسلامی، اتخاذ رویکردی اجتماعی برای حل مسائل روز را ضروری دانست
به گزارش ايلنا، در بخشي از بيانيه نخست‌وزير دوران امام كه خطاب به ملت ايران نوشته شده، آمده است: نزدیک به 3 ماه پیش از این، زمانی که شما در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شرکت کردید، با این باور به پای صندوق‌های رأی رفتید که با تأکیدهای مکرر مسئولان و تلاش نهادهای مدنی، از آرای‌تان در برابر مقاصد قدرت‌طلبانه گروهی اندک پاسداری خواهد شد. اما تخلف‌ها، ... و حوادث تلخی که متعاقب آن صورت گرفت، از رویدادی که بنا بود سرمایه‌ای برای ملت ما فراهم آورد تاسفی بزرگ باقی گذاشت. مشکلی که می‌توانست در فرآیندی منصفانه و بی‌طرفانه مهار شود با بی‌تدبیری مسئولان امر، با یورش تبلیغاتی رسانه‌های دولتی و حمله نیروهای ... به تجمعات آرام و مسالمت‌آمیز مردم، به بروز انشقاق، ابهام و اختلاف عمیق و گسترده اجتماعی منجر شد، وضعیتی که پیامد بلافصل آن جز گسسته شدن رشته‌های اعتماد میان مردم و حکومت نیست
در ادامه اين بيانيه آمده است: جمع کثیری از دلسوزان حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور و نیز مراجع عظام تقلید و نیروهای آگاه حوزه‌های علمیه نسبت به افسانه‌پردازی‌های رسانه‌های دولتی و حوادثی چون برگزاری دادگاه‌های ... فاقد پشتوانه حقوقی و شرعی، برملا شدن فهرست بلند قربانیان، برخوردهای غیرانسانی با بازداشت‌شدگان و افشای وجود بازداشتگاه‌های غیرقانونی واکنش نشان داده و خواستار رسیدگی به آنها هستند، بلکه همه دلبستگان به نظام جمهوری اسلامی، این دستاورد مبارزات یک صد ساله مردم و تبلور مطالبات اساسی آنان برای دستیابی به آزادی، استقلال، عدالت و پیشرفت در سایه دینداری، اینک نگرانند
در ادامه بيانيه نخست وزير دوران دفاع مقدس آمده است: حفظ تمامیت ارضی و استقلال ملی و صیانت از کیان کشور در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از اصل نظام جمهوری اسلامی در روند شتاب‌زده حوادثی که پی‌در پی رخ می‌دهند، چاره‌چویی برای خروج از شرایط موجود را بیش از پیش ضروری ساخته است. هرچند همه به خوبی آگاهیم که در درون دستگاه‌های حكومتي افرادی وجود دارند که تنها راه ادامه حضور خود در قدرت را التهاب‌آفرینی و بحران‌زایی‌های پیاپی و طفره رفتن از حل مشکلات و نابسامانی‌هایی می‌دانند که خود مسبب آنها بوده‌اند. آنها همچنان به دنبال پوشاندن و پنهان کردن بحران‌های موجود با بحران‌های بزرگ‌تر و توسعه رفتارهای نابخردانه خود به مرزهایی خطرناک‌ترند، تا جایی که پس از ایجاد این همه پیچیدگی در فضای کشور اینک بي‌توجه به عواقب سنگين رفتارهاي خود با بهانه‌جویی‌های واهی زمزمه‌هایی خطرناک از جمله زمزمه تسویه‌های وسیع از دانشگاهیان آزاده و متعهد را سر می‌دهند. از این روست که اتخاذ رویکردی اجتماعی (و نه صرفاً حکومتی) برای حل مسئله به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده است، ضرورتی که لازمه آن، بهره‌گیری از ظرفیت‌های مردمی نظام جمهوری اسلامی است
در بخش ديگري از اين بيانيه آمده است: اساس چنین رویکرد متفاوتی، پذیرش واقعیت تعدد و تنوع باورها و نگرش‌های موجود در خانواده بزرگ، باستانی و خداجوی ایران زمین است. این راه و رسم پیامبران الهی و جانشینان آنان بوده و نشان از سنتی الهی دارد که مقام و کارکرد هدایت نشان دادن راه است و وظیفه داعيان دين به فراهم ساختن بستر مناسب برای رشد و شکوفایی توانمندی‌های انسان جهت تعالی و تکامل محدود می‌شود. تاریخ به روشنی نشان می‌دهد که هر گاه حکومت‌ها خواسته‌اند به سوی محو تعدد و تنوع موجود در جوامع بشری دست دراز کنند، چاره‌ای جز متوسل شدن به چهره‌های ظاهرا گوناگون اما در جوهر یکسان استبداد نداشته‌اند، راه‌حل‌هایی که نتیجه آن نه یکدست شدن افراد جامعه، بلکه بروز نفاق و دوچهرگی در زندگی مردم خواهد بود و بس. اتخاذ چنین رویه‌ای نه ممکن است و نه براساس آنچه آموزه‌های قرآنی به ما یاد می‌دهد مطلوب است
پس از حوادثی که در این مدت کوتاه بر جامعه ما گذشت کیست که نداند وضعیتی که ایران امروز در آن قرار دارد حاصل استیلای چنین طرز تفکر اشتباهی بر تصمیم‌گیری‌های کلان كشور است. دستیابی به این وجدان عمومی دستاورد بزرگی است که گاهی قرن‌های متمادی از عمر ملت‌ها و تمدن‌ها صرف تحصیل آن می‌شود و چه هزینه‌های گزافی که در این راه نمی‌پردازند. اما مردم ما این موهبت بزرگ را با هزینه‌هایی بسیار اندک و ظرف مدتی کوتاه به دست آوردند. مردم ما اینک با پوست و گوشت و استخوان خود دریافته‌اند که تنها راه همزیستی مسالمت‌آمیز سلیقه‌ها و گرایش‌ها، و اقشار، اقوام، مذاهب و ادیان گوناگونی که در این سرزمین پهناور زندگی می‌کنند اذعان به وجود تنوع و تعدد شیوه‌های زندگی و اجتماع بر کانون آن هویت دیرینه‌‌ای است که آنان را به یکدیگر پیوند می‌زند، اگرچه فهم‌های ضعیف و باژگونه از دین هضم نکنند که این اذعان نه بدان معناست که اسلام ناب دین حق و آئین خاتم و صراط مستقیم نیست، بلکه یعنی اجباری در دین وجود ندارد، به درستی که راه از بیراهه بیان شده است. لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی
از اینروست که به‌رغم تمامی حوادث تاسف‌بار و مرارت‌خیز این ایام، مردم ما اینک به نتایجی بسیار ارزشمندتر و ماندگارتر از انتخاب یک فرد دست یافته‌اند و این آن چیزی است که آنها را نسبت به اقدامشان برای شرکت در رویداد انتخابات و هزینه‌هایی که در قبل و بعد از آن متحمل شده‌اند دلگرم می‌کند
چه بايد كرد؟
در ادامه اين بيانيه آمده است: در ماه‌هایی که گذشت نیرویی عظیم از ملت ما آزاد شد، نیرویی که باید به کارآمدترین شیوه برای سعادت بلندمدت او به خدمت گرفته شود. مردم ما از آنچه می‌خواهند آگاهند. آنان تصویر شکوهمند اراده خود را در آیینه آنچه که سپری شد مشاهده کرده‌اند و می‌دانند که سرمایه و توان تحقق بخشیدن به خواست‌های خود را دارند و در این میدان انبوه نخبگان و زبدگان دوشادوش آنان ایستاده‌اند. لذاست که اینک همه ما از یکدیگر می‌پرسیم چه باید کرد؟ این سوالی از سر ناامیدی و یا بلاتکلیفی نیست، بلکه می‌پرسیم با این سرمایه عظیم، با این امید تجدید حیات یافته و با این توانمندی‌های فراهم شده چه باید کرد؟
به راستی چه باید کرد؟ در پاسخ به اين پرسش نخستین قدم آن است که بدانیم چه باید بخواهیم تا بهترین و بیشترین را خواسته باشیم. اگر در یافتن پاسخ این سوال خطا کنیم قطعا همه یا بخشی از این سرمایه فراهم آمده را از دست داده‌ایم. بلکه حساسیت این انتخاب بسیار بیشتر از این است. نیروی عظیمی که ملت ما فراهم آورده توان آن را دارد که کشور را به سکویی بلند برای جهش به سوی پیشرفت‌های مادی و معنوی ارزشمند ارتقا دهد و یا در یک آنارشي درازمدت فرو برد. این که نتیجه حرکت ما چه خواهد بود تماما به انتخاب درست ما در این مرحله بستگی دارد
آنچه ما می‌خواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است
برخلاف آنچه دستگاه‌های تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع می‌کنیم. ما خواسته‌هایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می‌خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلی‌ترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور كه جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاع‌رسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غيرمتعارف و نابهنگامی نمی‌خواهیم. آنچه ما می‌خواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است
استیفای کدام حقوق؟ در درجه نخست حقوقی که قانون اساسی برای مردم در نظر گرفته است و مطالبه برای اجرای بی‌کم و کاست و بدون تنازل آن. آری! در قانون اساسی برای اداره برخی از شئون کشور راه‌کارهایی ارائه شده است که شاید زمانی پاسخگوی مقتضیات جامعه و جهان ما نباشد. اما در بخش‌هایی دیگر از همین قانون راه روشن اصلاح آنها پیش‌بینی شده است. در میثاق ملی ما مشروعیت همه ارکان حکومت متکی به رأی و اعتماد مردم است، تا جائی که اگر دقیق ملاحظه شود خواهیم دید حتی نهاد نظارت‌ناپذیری چون شورای نگهبان از هیمنه نگاه مردم به دور نیست. آری! در قانون اساسی وظایفی سنگین، از جمله وظیفه نظارت بر انتخابات بر عهده شورای نگهبان قرار گرفته است؛ انسان‌های غیرمعصومی که ممکن است در دام خطا و گناه بیفتند و دچار وسوسه قدرت شوند. اما در همین قانون به صراحت اعلام می‌شود که برگزاری اجتماعات از سوی مردم آزاد است. اگر تنها همین اصل از میثاق ملی ما به درستی اجرا شود حتم داشته باشید که هیچ یک از ارکان حکومت هرگز امکان سوء‌استفاده از موقعیت خود را پیدا نمی‌کندلزوم فعليت بخشي به تمامي ظرفيت‌هاي قانون اساسي
در بخش ديگري از بيانيه مهندس موسوي آمده است: قانون اساسی ما پر از ظرفیت‌هایی است که هنوز به فعلیت نرسیده‌اند؛ مسئولان گاهی با این حقیقت به گونه‌ای برخورد می‌کنند که گویی به عنوان امری مستحب مخیرند همچنان استفاده‌های بیشتری از ذخائر قانون اساسی ببرند. نه! هرگز چنین نیست. آنها مکلفند که این ظرفیت‌ها، آن هم تمامی این ظرفیت‌ها را به فعلیت برسانندقانون اساسی مجموعه‌ای یکپارچه است و نباید بر روی بخش‌هایی از آن که منافع اشخاص و یا گروه‌هایی خاص را تامین می‌کند به صورت اغراق‌آمیز تاکید شود و بخش‌هایی دیگر که حقوق مردم را دربر گرفته است معطل باقی بماند، یا ناقص به اجرا درآید. پس از 30 سال ما هنوز با اصولی از این میثاق ملی روبرو هستیم که سخن گفتن از اجرایشان دست‌اندرکاران را به خشم می‌آورد، به صورتی که گویی گوینده با جمهوری اسلامی مخالفت کرده است. تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، رفع تبعیض، امنیت قضایی و برابری در مقابل قانون، تفکیک‌ناپذیری آزادی، استقلال و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر، مصونیت حیثیت، جان و مال اشخاص، ممنوعیت تفتیش عقاید، آزادی مطبوعات، ممنوعیت بازرسی نامه‌ها، استراق سمع و هر گونه تجسس، آزادی احزاب و جمعیت‌ها، آزادی برگزاری اجتماعات، تمرکز دریافت‌های دولتی در خزانه‌داری کل، تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به آن با حضور هیئت منصفه، آزادی بیان و نشر افکار در صدا و سیما و بی‌طرفی آن و ... هر یک اصولی روشن از قانون اساسی ما را به خود اختصاص داده‌اند؛ اصولی که به راحتی و صراحت نقض می‌شوند و یا به صورتی ناقص و براساس تفسیرهای مخالف با روح این میثاق ملی به اجرا درمی‌آیند، تا جایی که در اجرای اصل ساده و روشنی چون آزادی تدریس زبان‌های قومی و محلی به صرف سلیقه و پسند شخصی مانع ایجاد می‌شود
آزادی به مفهوم آزادی سیاسی و حق انتقاد بی‌هراس از حاکمان است
مشابه همین برخورد گزینشی با آرمان‌های انقلاب اسلامی نیز صورت گرفته است. ما خواستار احیای آن بخش فراموش شده از اهدافی هستیم که این نهضت عظیم به امید تحقق آنها آغاز شد. چه شعارهای بزرگی از انقلاب که اینک دم زدن از آنها روی کسانی را ترش می‌کند، تا جائی که گویی اینها شعارهای ضدانقلاب بوده‌اند. نمونه‌ای از آنها آزادی است؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی پس از بیان، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادی به تمامی آن معنای جلیلی که مردم ما در بهمن 57 تأمین آن را یکی از مهمترین اهداف خود می‌دانستند، به صورتی که پیروزی انقلاب را بهار آزادی نامیدند. این آزادی به مفهوم آزادی سیاسی و حق انتقاد بی‌هراس از حاکمان بوده است. و مظلوم‌تر از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی، خود اسلام است؛ دینی که بسیار از آن نام می‌برند و اندک به آن عمل می‌شود. چه بسیار که دین را سرند می‌کنند، هر چه از آن که منافعشان ایجاب نکند به فراموشی می‌سپارند و سلیقه‌ها و مصلحت‌های خود را متن اسلام می‌نامند، تا جایی که دروغ به مشخصه‌ای غیرقابل تفکیک از صدا و سیما تبدیل شود و زشت‌ترین بداخلاقی‌ها نشانه تعهد به دین پیامبری تلقی شود که برای تکمیل بزرگواری‌های اخلاقی مبعوث شده است
میراث انقلاب ما پرورش روح‌های بزرگ و اخلاص‌های مثال‌زدنی بود
اگر برای حکمرانی مبتنی بر دین تنها یک رسالت وجود داشته باشد آن این است که زمینه را برای زندگی توأم با ایمان آماده‌تر کند. پس چرا فاصله جامعه ما با زندگی ایمانی روزبه‌روز بیشتر می‌شود؟ این فاصله میراث انقلاب نیست. در تابستان گرم 58، چه بسیار بودند کسانی که برای نخستین بار رمضان را روزه گرفتند و از این تجربه خود لذت بردند؛ میراث انقلاب ما این بود. میراث انقلاب ما معنویتی بود که در دوران دفاع مقدس جامعه را فرا گرفت. میراث انقلاب ما پرورش روح‌های بزرگ و اخلاص‌های مثال‌زدنی بود. انقلاب ما نشان داد می‌تواند نورانیتی را که جامعه تشنه آن است تأمین کند. آخر یک بار هم که شده میراثی را که از امام خود تحویل گرفتیم با ایران امروز مقایسه کنیم؛ جامعه‌ای سودازده که در آن ... دولت‌سازی می‌کند؛ جامعه‌ای تقلب‌زده، دروغ‌زده.
برخورد گزینشی با پیام دین و آن را مناسب سلیقه و منافع خود درآوردن، خرافه و تحجر را به دامن آن بستن، پول و زور را جایگزین حکمت و موعظه حسنه کردن و بخش‌هایی از روحانیت، این شجره هزار ساله را دولتی ساختن بیش از این هم نباید نتیجه بدهدزمانی که امام ما از اسلام ناب محمدی(ص) نام می‌برد و آن را در مقابل اسلام تحجرگرا و اسلام آمریکایی قرار می‌داد چنین روزهایی را می‌دید. این پوستین وارونه اسمش اسلام هست، اما رسمش اسلام نیست. ما خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی(ص)، این دین غریب هستیم. و خداونده وعده داده است که ما را به راه‌های رسیدن به این تحفه آسمانی هدایت کند. والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. و کسانی که در راه ما کوشش کنند به تحقیق آنان را به راه هایمان هدایت می‌کنیم
در ادامه اين بيانيه آمده است: آیا در این چند ماهه ندیدید که او چگونه به این وعده عمل کرد؟ پروردگار ما ایمان‌هایمان را ضایع نکرد و نخواهد کرد، زیرا او به خلاف مدعیان، نسبت به مردم دلسوز و مهربان است. و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرئوف رحیم. کام ملت از آنچه که گذشت تلخ است، اما کیست که دستاوردهای حاصل شده در عين اين تلخكامي‌ها را ناچیز بشمارد؟ ما با پوست و خون خود عظمت آنچه در این ایام کوتاه حاصل شده است را درک می‌کنیم. ما چه کردیم که به این دستاوردها رسیدیم. حقیقت آن است که جز ایمان به وعده الهی عملی متناسب با این همه پیشرفت نداشته‌ایم. به حوادث این ایام بنگرید و در هر كدامشان راه های خدا را که یکی پس از دیگری پیش پای ما گشوده شدند ملاحظه کنید. آنها را هم که ببندند دادار از وفا به وعده‌ای که داده است عاجز نمی‌شود و راه‌هایی دیگر پیش پای کسانی که برای او می‌کوشند می‌گشاید؛ راه‌هایی امن، راه‌هایی هموار، راه‌هایی مستقیم که بدون تردید ما را به مقصد می رسانند. چرا به خداوند توکل نکنیم حال آن که راه‌هایمان را به ما نشان داده است؟ و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا. با دسترسی به چنین راه‌هایی ما نیاز به تخطی از قانون، پشیمانی از مسالمت، توسل به تخریب یا وارد شدن به هر کوره راه دیگری نداریم
و در آن سو نگاه كنيم كه مخالفان مردم با قدم گذاشتن در بی‌راهه ‌ها چگونه رو به نشيب مي‌روند. فرزندان انقلاب را به زندان انداختند تا اوهام خويش را ارضا كنند. آنها چه نتيجه‌اي براي اين كار خود توقع داشتند؟ بدن رنجور قرباني ترور را به بند كشيدند و ضارب او را آزاد و متمتع قرار دادند. آنها انتظار داشتند از اين كار جز ريختن آبروي خود چه سودي ببرند؟ در سراشيبي كوره‌راهي كه درون آن افتاده بودند خردشان جا ماند و عنانشان در دست افراط‌گراني قرار گرفت كه نيمه‌هاي شب به خوابگاه دانشجويان غريب و مظلوم حمله مي‌كنند و رايج‌ترين كلمات در فرهنگ لغاتشان دشنام‌هاي ركيك است
رهروان راه‌هاي خدا به اميدي كه از وعده او داشتند رسيدند؛ آيا مسافران بیراهه نيز به آن چيزي كه بايد انتظارش را مي‌كشيدند نرسيده‌اند؟ ملاحظه تقيه و تملق اين و آن و شنيدن بوي حرص و بخل و آز از دهان تمجيدگران، برخورداري از حمايت خطيبي كه از ... به خشونت تشويق و به اعتراف‌گيري مباهات مي‌كند؛ ترس، ترس از تنهايي، ترس از آينده،‌ ترس از عاقبت، ترسي كه با ترساندن ديگران پنهانش مي‌كنند
در ادامه اين بيانيه آمده است: مردم فداکار ایران! پیمانی است بر ذمه فرزندان انقلاب اسلامی که در بازگرداندن آن به اصل نخستین‌اش از بذل هیچ کوششی کوتاهی نکنند، و عهدی است بر عهده همراهان و یاران شما که در راه مبارزه با متقلبان و دروغگویان به سرمایه اجتماعی و اعتمادی که ایجاد شده است، خیانت نكنند. در عین حال تکلیفی است بر همه ما که اگر مصلحت کشور و مردم را در امری دیدیم از ملامت نترسیم و از شجاعت دریغ نورزیم. بنا بر چنین تعهداتی اینجانب برای رسيدن به آرمان‌هایی که پیش روی خویش داریم به جز ادامه راه سبزی که در این چند ماهه دنبال کرده‌اید پیشنهاد نمی‌کنم؛ راه سبز امید. راهی که از پیش از انتخابات آغاز کردید و همچنان با عزم های استوار در آن گام می‌زنید. راهی که با دعا و ندا و تکبیر، با گردهمایی‌های بزرگ و کوچک، با کوشش‌ها و جوشش‌ها و گفتگوها و پرس‌وجوهای خود همچنان در آن قرار دارید
علل تشكيل راه سبز اميد
ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه» استفاده می‌کنیم تا توفیق‌‎هایی که در هر مرحله به دست می‌آوریم پایان کار ندانیم و همواره نگاه به کمالی برتر بدوزیم. علاوه بر آن ما در این مسیر چشم به جاده‌هایی داریم که هدایت الهی پیش‌پایمان قرار می‌دهد. ما می‌اندیشیم و تدبیر می‌کنیم، اما ایمان داریم که در عمل، تنها راه‌هایی که او برایمان می‌گشاید از خود کارسازی نشان می‌دهند
ما در راهی که خداوند پیش رویمان قرار داده است از نماد «سبز» استفاده کرده‌ایم تا پرچم دلبستگی نسبت به اسلامی باشد که اهل بیت پیامبر(ع) آموزگاران آن بوده‌اند؛ اهل بیت خرد، اهل بیت محبت، اهل بیت نورانیت
و ما «امید» را سرمایه خود قرار داده‌ایم تا حاکی از هویت ایرانی‌مان باشد؛ امیدی که این ملت را از گردنه‌های سخت تاریخ عبور داده و حیات او را در تلخ‌ترین روزهای این سرزمین تداوم بخشیده است؛ راه سبز امید
چندی پیش، زمانی که از این نام برای بیان ویژگی‌های حرکت شما استفاده کردم تصور برخی بر آن قرار گرفت که حزب یا جبهه‌ای جدید در حال تشکیل است، حال آن که این راه به هیچ وجه مشابهی و یا جایگزینی برای سامان‌هاي سیاسی رسمی نیست و نیاز به آنها را منتفی نمی‌کند، بلکه حرکتی اجتماعی و دامنه‌دار برای ترمیم و ایجاد برخی از بنیادین‌ترین زیرساخت‌های سیاسی است که همه شئونات کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد و از جمله تشکل‌ها و احزاب برای فعالیت ثمربخش بدانها احتیاج مبرم دارند. قطعا جامعه ما برای محقق کردن فضای باثبات سیاسی به احزاب صالح و قدرتمند نیازمند است و چه بسا زمانی که زمینه برای فعالیت موثر و مفید سامان‌های سیاسی فراهم شود اینجانب و برخی از همفکران شما نیز کوشش‌های خود را در چارچوب تشکلی متعارف از این نوع قرار دهیم. اما راه سبز امید تشکلی از این نوع نیست. تحزب اساسا به معنای آن است که گروهی از همفکران در سازمانی مشخص و دارای سلسله‌مراتب شناخته شده گردهم بیایند. همچنین در یک حزب تأکید بر بیشترین همفکری و وحدت حداکثری در عقاید است، حال آن که راه ما به عنوان مسیری که تجدید و تقويت هويت ملی را هدف گرفته، بر وحدت حول حداقل نکات مشترک تکیه می‌کند؛ مجموعه‌ای پیام‌محور و متشکل از تمامی سازوکارهای مدنی کوچک و بزرگ که در مسیر خود هدفی مشترک را انتخاب کرده‌اند
صورت ظاهری اقداماتی که برای تداوم و تقویت حرکت کنونی مردم انتخاب می‌شود در حکم لباسی است که بر قامت آن می‌دوزیم، و فاخرترین لباس‌ها تنها در صورتی برازنده خواهد بود که به فراخور واقعیت برده شود. واقعیت موجود در کشور ما نسبت به آنچه که در گذشته بود تغییرات شگرفی کرده است. آنچه اینک در جامعه ما نقش‌آفرینی می‌کند شبکه اجتماعی خودجوش و توانمندی است که در میان بخش وسیعی از مردم شکل گرفته و نسبت به پایمال شدن حقوق خود معترض است. این شبکه دارای ویژگی‌های منحصر به فردی است که به هنگام تصمیم‌گیری در مورد راه‌حل‌ها و اقدامات آتی، باید به آنها توجه کرد. آنچه اينجانب در پاسخ به سوال چه بايد كرد پيشنهاد مي‌كنم تقويت و تحكيم اين شبكه اجتماعي استدر ادامه اين بيانيه آمده است: تجربه چندین دهه از تاریخ ایران که ما از نزدیک شاهد آن بوده‌ایم نشان می‌دهد حرکات جمعی مردم ما تنها در دوران باروری، حیات و سرزندگی این هسته‌ها به نتیجه می‌رسند. آن چیزی که از آن به عنوان جامعه‌ای زنده و فعال نام می‌بریم، جامعه‌ای که به صورت موثر، آگاهانه و خلاق نسبت به حوادث واکنش نشان می‌دهد و امكان استبداد و تخطي ساختارهاي قدرت از خواست‌ خود را از ميان مي‌برد ترکیبی تشکیل یافته از چنین شبكه‌ قدرتمندي است
وظيفه‌اي كه امروز بر عهده همه ما قرار دارد و به صورتي فطري از جمع‌هاي كوچك و بزرگ و حتي احزاب و تشكل‌هاي سياسي ما سر مي‌زند آن است كه به صورت هسته‌هاي معين براي چنين شبكه‌اي عمل كنيم
از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است. این واحدها عبارت از گروه‌هایی کوچک اما بسیار متکثر از همفکرانی است که در قالب روابط سابقه‌دار دوستی یا خویشاوندی یا همکاری نسبت به هم آشنایی و اعتماد پیدا کرده‌اند، به صورتی که انحلال آنها امکانپذیر نیست، زیرا به معنای انحلال جامعه است. این واحدها همواره وجود دارند، اما به صرف وجود، شبکه اجتماعی موثری را شکل نمی‌دهند. با این همه اولین قدم در راه‌حل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هسته‎های اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانه‌هایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم؛ به تعبیر قرآن خانه‌های خود را قبله قرار دهیم، یعنی به این هسته‌های اجتماعی که واحدهای بنیادین جامعه ما هستند بپردازیم، اهمیت آنها را بشناسیم و بیش از پیش به آنها رو کنیم تا قدرت‌های نهفته‌ای که دارند برای ما ظاهر شود. خانه‌های خود را قبله قرار دهیم؛ یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات می‌کردیم اینک هفته‌ای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکه‌های اجتماعی ما در این امر است
گرد هم جمع شويم تا چه كنيم؟ اين نخستين سوالي است كه معمولا در چنين شرايطي از يكديگر مي‌پرسيم. ما معمولا تصور مي‌كنيم آنچه در اين گردهم‌آيي‌ها اهميت دارد كاري است كه در قالب آنها با كمك يكديگر به انجام مي‌رسانيم. البته این تصور درستی نیست، اما تصوری طبیعی است. از این روست که واحدهاي اجتماعي اگر محوری برای فعالیت‌های ثمربخش قرار نگیرند به‌مانند درختانی که میوه‌هایشان چیده نشود بازدهی خود را از دست می‌دهند، لذا باید آنها را موضوع تلاش‌های اثرگذار اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی، عام‌المنفعه و دیگر فعالیت‌های مدنی مشابه قرار داد تا در درازمدت و پس از عبور امواج حادثه و عاطفه همچنان به ایفای نقش تاریخ‌سازی که از آنها انتظار داریم بپردازند
جمع‌های خویشاندوندی، همسایگی، دوستی، جلسات قرآن، هیئات مذهبی، کانون‌های فرهنگی و ادبی، انجمن‌ها، احزاب، جمعیت‌ها، تشکل‌های صنفی، نهادهای حرفه‌ای، گروه‌هایی که با هم ورزش می‌کنند یا در رویدادهای هنری حاضر می‌شوند، حلقه همکلاسی‌ها، گروه فارغ‌التحصیلانی که هنوز دور هم جمع می شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافته‌اند، و ...؛ هر کدام از ما در چندین نمونه از این زیرمجموعه‎های کوچک عضویت داریم و این دست‌مایه اصلی گفتگو و ارتباط میان هسته‌های جامعه ماستبلكه تجربیات اخیر نشان داد خرده‌رسانه‌هایی که از این روابط زاده می‌شوند می‌توانند سریعتر و موثرتر از هر رسانه عمومی دیگر عمل کنند، مشروط بر آن که ظرفیت‌های این شبکه از طریق توافق بر روی یک آرمان بزرگ به فعلیت برسد
ما زمانی موفق به برقراری ارتباط موثر با یکدیگر خواهیم شد که در شعاری مشترک همصدا شویم؛ شعاری دقیق و عمیق که قادر به تأمین خواسته‌های ما باشد. بخش مهمی از توانمندی‌هایی که اینک در شبکه‌های اجتماعی ما ایجاد شده است مرهون آن است که شعار و آرمانی مشترک پیدا کرده‌ایم. تعادل طلايي ويژگي مهم اين شعار و آرمان است، به صورتي كه اگر بر آن بيفزاييم چه بسا كساني كه نتوانند يا نخواهند با آن همصدا شوند، و اگر از آن بكاهيم چه بسا قشرهايي كه اميدهاي خود را در آن نيابند. این بزرگترین سرمایه ماست که باید در پالایش و پاسداری از آن بیشترین دقت و همت را به کار بگیریم
آزادی زمانی دوام دارد که با عدالت توأم باشد
در ادامه بيانيه مهندس موسوي آمده است: ما اگر صرفاً در یک انتخابات شرکت کرده بودیم برخورداری از حمایت اکثریت مردم برایمان کافی بود. اما در یک حرکت عظیم اجتماعی، اکثریت تنها زمانی به پیروزی می‌رسد که به اجماع نزدیک شود و آن گاه از مشروعیت غیرقابل‌مقاومت برخوردار خواهد شد که توجه خود را نسبت به دغدغه‌ها و حقوق کسانی که امروز یا فردا ممکن است متفاوت با او بیندیشند و در اقلیت قرار گیرند به اثبات برساند. نمی‌توان از جامعه‌ای که بخش قابل توجهی از آن دچار جبر نان و از تأمین نیازها اولیه خود ناتوان است انتظار مشارکت گسترده در فرآیند توسعه سیاسی را داشت. البته عکس این رابطه نیز صادق است و جامعه‌ای که از آزادی‌ها و آگاهی‌های اساسی محروم شود در تأمین معیشتی که لیاقت آن را دارد نیز درمی‌ماند و حتی در عهد درآمدهای افسانه‌ای، به پیشرفتی بیشتر از صدقه‌پروری و واگذار کردن اختیار بازار و اقتصاد ملی خود به بیگانگان نائل نمی‌شود. ما بر این باوریم که آزادی زمانی دوام دارد که با عدالت توأم باشد. به همان اندازه که محدودیت‌های جاری برای آزادی بیان و امکان برگزاری اجتماعات نگران‌کننده است، وجود فقر، فساد و تبعیض در سطحی گسترده چشم‌انداز دسترسی به جامعه‌ای آرمانی مبتنی بر قانون اساسی را تیره می‌کند، به ویژه آن که در سیاست‌ سال‌های اخیر دورنمای روشنی برای خروج از این وضعیت ملاحظه نمی‌شود، به صورتی که وارد آمدن صدمات اساسی به تولید ملی، تداوم فعالیت سودآور اقتصادی را به یک آرزو و یافتن شغل مناسب را به دغدغه اصلی جوانان و خانواده‌های آنان مبدل ساخته است
راه‌های خدا متکثر است و برای دفع ظلم و استبداد و تحقق ایرانی پیشرفته، ما نباید به قدم گذاشتن در یکی از آنها یا همراهی با یکی از همفکران خود اکتفا کنیم. ما در پیوندهای خود به نظمی نیاز داریم تا اگر دست تطاول و ظلم فردی یا افرادی از همراهانمان را ربود و واحد یا واحدهایی از این شبکه اجتماعی گسترده را ویران کرد، لطمه‌ای به حیات و پویایی آن وارد نشود و با تکیه بر خردجمعی، در هر مرحله‌ای از این مسیر بتوانیم اهداف پیشاروی خویش را شناسایی و با بلندترین گام‌ها به سوی آن حرکت کنیم
همچنین اگر در جناحی که قدرت خود را در مخالفت با مردم و خواسته‌های به حق آنان توهم کرده است خواستی برای برون رفت از بحران وجود داشته باشد حداقل آنچه که در این مرحله می‌تواند به این هدف کمک کند اقدامات زیر است
1. تشکیل گروه حقیقت‌یاب و حکمیت مورد قبول همه ذینفعان در مورد انتخابات دهم ریاست جمهوری و رسیدگی به تخلفات و تقلب‌های انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطیان
2. اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرایط برای برگزاری عادلانه و منصفانه انتخابات و اطمینان مردم از این امر فراهم شود
3. شناسایی و مجازات عاملان و آمران فجایعی که در حوادث پس از انتخابات بر علیه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانه‌ای.
4. رسیدگی به آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات و خانواده‌های جان‌باختگان، آزادی همه دست‌اندرکاران، فعالان سیاسی و نیروهای مردمی دستگیر شده، مختومه کردن پرونده‌ها، اعاده حیثیت از آنان و خاتمه یافتن تهدیدها و آزارهایی که همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پیگیری حقوق‌شان صورت می‌گیرد.
5. اعمال اصل 168 قانون اساسي در خصوص تعريف جرم سياسي و رسيدگي به جرايم سياسي با حضور هيئت منصفه.
6. تضمين آزادي مطبوعات، تغيير رفتار جانبدارانه صداوسيما، رفع محدوديت‌هاي اعمال شده براي برخورداري احزاب، گروه‌هاي سياسي و نگرش‌هاي مختلف از ارائه ديدگاه‌هاي خود در رسانه‌ها، به ويژه صدا و سيما و اصلاح قانون رسانه ملی به صورتی که رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو قرار گیرد.
7. به فعلیت درآمدن ظرفیت‌های ایجاد شده در قالب تفسیر اصل 44 قانون اساسی برای ایجاد رسانه‌های شنیداری و دیداری خصوصی.
8. تضمين حق اساسي مردم در تشکيل اجتماعات و راهپيمايي‌ها با اعمال اصل 27 قانون اساسي
9. تصویب منع مداخله نظامیان در امور سیاسی و جلوگیری از دخالت نیروهای مسلح در فعالیت‌های اقتصادی
ما در راهی پر از نورانیت وارد شده‌ایم که از هم اینک سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته کرده است. برای خود و شما در این مسیر از خداوند یاری می‌طلبم و امیدوارم با همکاری و همراهی همه دلسوزان نظام و انقلاب اهداف ملت در هر مرحله از این مسیر روشن و محقق شود
میرحسین موسوی 15/6/88

Friday, September 4, 2009

تسلیت

تسلیت به دوستان عزیزم آقایان سرتیپی و عباسی
مرگ پروسه طبیعی است که بایستی برای هر موجود زنده ای به اجرا در آید و در واقع لبیک گفتن به خداوند سبحان میباشد و در این راستا مرگ انسانها برای همه تاسف آور و دردناک است در این هفته دو نفر از دوستان خوبم در فقدان مادر و پدرشان عزادار شده و همه دوستانشان را غمناک نمودند درست است که این رسم و آیین خلقت است ولی باورش برای همگان کمی دشوار میباشد
بر خود وظیفه می دانم بدین وسیله به دوست گرامیم خسرو سرتیپی به خاطر فوت مادر عزیزشان و رحیم عباسی به علت مرگ پدر بزرگوارشان از ته دل تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برایشان تسلی خاطر آرزو کنم
روز جمعه 13/6/88

Thursday, August 27, 2009

مکان اصلاح

امروز سایت تابناک را میدیدم که وبنوشت دوم ابطحی نظرم را جلب کرد او که سعی دارد به نوعی اعترافات خود در دادگاه را ماست مالی کرده و چنان وانمود کند که همه گفته هایش از روی آزادی و به اختیار خودش بوده هی از گذشته ها داونلود می کند تا شاید بخشی از اظهاراتش را با واقعیات و حقایق هماهنگ سازد گاه از سختی زندان گلایه می کند و گاه چنان حرف می زند که گویی در بهشت آرمیده است بگذریم
راستی اگر این همه محیط زندان برای بازپروری منحرفین مساعد است آدم چرا باید نگران انحرافات جامعه باشد برای اینکه به راحتی میتوان دگراندیشان را به مسیر اصلاح واقعی برگردانده و از گرفتار شدن آنها در دوزخ ممانعت کرد انشاله که همه منحرفین قبل از عزیمت به آنجاها خود اصلاح شوند

Wednesday, August 19, 2009

چرچیلی کندی

دیروز یکی از دوستان مرا به روستایشان دعوت کرده بود با هم از تبریز حرکت و بعد از طی مسیرهای شهر اهر،روستاهای ورگهان- ویجنی- مشیران به روستای مذکور رسیدیم تا روستای ویجنی راه آسفالت شده و تقریبا" مناسب است و از مشیران تا سه راهی کمچوبه هم آسفالت مناسبی مورد استفاده است ولی از سه راهی مذکور تا روستای چرچیلی که فعلا" حدود بیست و پنج خانوارند 10 کیلومتر خاکی و نامناسب است
مسیر از دره ای به نام سیدی دره سی عبور کرده و از روبروی مکان خرابه ای به نام پییان شهر عبور کرده و وارد منطقه روستای مذکور میشود این کوره راه از کناره های رودخانه تاریخی قره سو امتداد یافته و وارد روستای چرچیلی میشود
روستای چرچیلی که تابع شهرستان مشکین شهر است از مسیر ورگهان تا شهر اهر حدود 85 کیلو متر می باشد ولی بادو ساعت رانندگی میتوان به اهر رسید این روستا از 25 خانوار تشکیل یافته و دارای تلفن،برق بوده ولی از نعمت آب شرب سالم و حتی ناسالم هم بی بهره است اهالی از چاهک و آب چشمه مانندی استفاده می کنند که کاملا" غیر بهداشتی است ما سفارشاتی مبنی بر رعایت مواردی در جهت بهداشت اهالی کردیم ولی اهالی امکان بهتر از آن را نداشته و از قبول انجام سفارشات، ناامید به نظر می رسیدند
بچه های معصوم ده که نگاهشان مملو از عاطفه بود در کنارمان نشسته و با ما مشغول تماشای سریال معروف جومونگ بودند همان لحظه که جومونگ علی رغم مخالفت سردمدارانش تصمیم شجاعانه گرفت تا در مراسم جشن امپراتوری تسو شرکت کند و وقتی این صحنه ها نشان داده شد دهاتی ها بی اختیار و بدون هیچ دغدغه و پیله و غیره از جمع سئوال کردند که چرا ما مثل جومونگ عمل نمی کنیم و چرا با مخالفین خودمان روابط ایجاد نمی نماییم که جالب این بود که یکی از حضار جواب داد بابا این فیلم است و الا امکان ندارد که شاهی خودش را کوچک کرده و به دیدار رقیبش بشتابد و از آن هم جالبتر اینکه یکی دیگر گفت برای رفاه و امنیت مردم شاه باید با رعایت جوانب امور هرکاری از دستش بیاید انجام دهد که وارد بحث شده و دوستان را به ادامه تماشای سریال دعوت کردیم
اهالی فکر می کردند که ما کاره ای هستیم و آنها بدون توجه به توضیحات ما ،از مشکلاتشان می گفتند: راهنمایی نداریم راهمان خراب است آبمان آلوده می باشد و .. و ما هم دوستان روستایی را به صبر و شکیبایی دعوت کرده و شام را صرف و شب راهی تبریز شدیم
خاطره خوبی شد مدتی بود که با دهاتیان دیدار نداشتیم و از صداقت گفتارشان بی بهره بودیم و این سفر ما را با واقعییات دیگری هم آشنا کرد و آن اینکه اگرچه در ده بودند و دهاتی محسوب می شوند ولی از اکثر مسایل کشوری هم باخبر بودند حتی انتخابات و مسایل مربوطه اش - 28 -5-88

Friday, August 7, 2009

شانزده مرداد 88

جمعه 16 مرداد ماه 88
صبح اول وقت از تبريز با خودرو مستعمل خود راهي اهر شده و با يكي از دوستان به سوي كليبر حركت و بعد از خريد كمي ميوه به طرف آينه لو به راه افتاديم ساعتي بعد به محل رسيده و در زنبورستان يكي از آشنايان لحظاتي نشسته و بعد از استراحت جزئي به سوي كليبر بازگشتيم
افسوس كه كوهستان سرسبزي خود را از دست داده و بهار كاملا" با گردشگران خداحافظي نموده بود و اين هم جدايي ديگر سبزينگي ها از سبزانديشان طبيعت كه هم ملال آور بود وهم درس آموز
در مسير بوسيله تلفن احوال يكي از دوستان قديمي را كه زماني هم نماينده مردم منطقه بودند جويا شديم او با تاكيد فراوان خواهان تجديد ديدارمان شد
در روبروي روستاي شجاع آباد در محلي به نام گول باشي نشيمن كرده بودند ما هم به جمع آنها پيوسته و مشغول خوش و بش و خوردن چايي شده و در رابطه با مسايل كلي با هم صحبت كرديم
از همه مهمتر وضعيت خود ايشان بود كه تكرارش برايم ناراحت كننده است
او و امثالش سالها در پستهاي مختلف مديريتي كشور انجام وظيفه كرده و بعدا" به علت عدم هماهنگي مديران مافوق در چنگال موانع زندگي گرفتار آمده و نمي توانند مشكلات ابتدايي زندگيشان را حل نمايند
ايشان ظاهرا" مشكل اداري داشت ولي به علت عدم توانايي مالي قادر به پيگيريش نشده و دور از دوستان و خانواده زندگي ميكند
او ميگفت حدود هفت ماه است كه ريالي درآمد نداشته و در شرمندگي به سر برده است و از اين موارد زياد داشت
موقع خداحافظي دامادشان مجددا" از وضعيت وخيم ايشان يادآوري كرده و تذكر دادند كه بنوعي در حق او مساعدتي از مسئولان در خواست گردد
راستي چه بايد كرد؟ چرا بايد زحمت كشيدگان كشور اينگونه در تامين ملزومات زندگي خود دچار مشكلات و در نتيجه گرفتار شوند
برخوردهاي اينچنيني انگيزه اي براي سايرين ايجاد خواهد كرد؟

Wednesday, August 5, 2009

محقق داماد

نامه سرگشاده‌ آیت‌الله محقق داماد به آیت‌الله شاهرودی



نواندیش: استاد برجسته كرسی فقه و حقوق و فلسفه در نامه‌ای کم سابقه خطاب به رئیس قوه قضائیه با ابراز تاسف از برخوردهای صورت گرفته بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری گفت:«ایکاش در حوزه علمیه به کار تدریس و پژوهش ادامه داده بودید و هرگز به این ورطه خطیر پای نمی‌نهادید

متن کامل این نامه به همراه مقدمه‌ای که روزنامه اطلاعات در صدر این نامه نوشته، بدین شرح است

نامه‌ای كه ملاحظه می‌شود، نوشته استاد كرسی فقه و حقوق و فلسفه، دكتر مصطفی محقّق داماد است. هرچند ممكن است برخی از كلمات آن به ذائقه برخی از خوانندگان ناگوار آید، امّا هنگام مطالعه كلمه كلمه‌ نامه نباید این احساس و این امتیاز را از یاد برد كه نویسنده منتقد در جایگاه دلسوزترین و آگاه‌ترین شخصیت‌های برجسته حوزه و دانشگاه است. صاحب چنین قلمی جز خیرخواهی برای اسلام و انقلاب و ملّت و نظام ناشی از آن‌چه انگیزه‌ای می‌تواند داشته باشد؟ آمیزه‌ای از درد و درك، پشتوانه این نامه است. بنابراین آنان كه به برخورداری از نعمت شرح صدر مفتخرند نه تنها لحن و لسان گاه تند و تیز این نوشته و هر نوشته دلسوزانه و خیرخواهانه‌ی مشابه را تاب می‌آورند، بلكه خود را به پیگیری و پذیرش نكته‌های ظریف مندرج در متن آن موظّف خواهند دانست. «لا یحبّ‌الله الجهر بالسوء من‌القول الاّ من ظلم». وقتی خداوند دوست دارد صدای رسای دادخواهان را هرچند جهر به سوء باشد، به طریق اولی دوست خواهد داشت زبان و قلم عالمان عدالت‌جویی را كه صدایشان نه «جهر به سوء» بلكه جهر به حسن است. آیت‌الله مصطفی محقق داماد چنانكه بسیاری از خوانندگان وقوف دارند، از اهل بیت علم و دین است و همانند سایر اعضای این خانواده بزرگ، «ادری بما فی‌البیت» است. خوشبختانه رئیس قوه قضائیه، حضرت آیت‌الله هاشمی شاهرودی، خود نیز همین خاستگاه و همین جایگاه والا را داراست. بنابراین، اگر نویسنده نامه در مقام آمر به معروف و ناهی از منكر، داعیه‌ای جز یادآوری عدالت قضایی و جزایی ندارد، هیچ خواننده و شنونده‌ای نمی‌تواند از كلام و پیامی كه به دادگستری و عدل‌پروری دعوت می‌كند استقبال نكند. در غیر این صورت به قول قویم امیرالمؤمنین(ع): «من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق». متن نامه را با هم می‌خوانیم

حضرت آیت الله جناب آقای‌هاشمی شاهرودی

ریاست محترم قوه قضائیه ‏

با سلام وتحیات

به خاطر دارم نیمه اردیبهشت 1358 برای زیارت عتبات عالیات به نجف اشرف مشرف شدم. در بدو ورود مرحوم شهید آیت الله سید محمد باقرصدر طاب ثراه نگارنده را سرافراز فرمودند و به همراه یکی از دوستان مشترکمان به محل اقامت اینجانب تشریف فرما شدند و زیارت ایشان نصیبم شد. چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی که هرگز از خاطرم نمی‌رود. ایشان از مباحثات با ابن عمّشان امام موسی صدر، و یادداشت‌های درس مرحوم والدما، آموزگار جاودان فقاهت مکتب قم‎ «آیت الله سید محمد محقق داماد» و نظریات جدید مطروحه در این مکتب سخن گفتند. از استاد مرتضی مطهری که شهادتشان تازه رخداده بود و نظراتشان گفتگو به میان آمد. آنگاه ایشان خطاب به اینجانب فرمودند «این روزها آقای سید محمودهاشمی که گویی فرزند من است برای حفظ جانش عراق را به قصد قم ترک کرده است و نوید دادند که ایشان می‌تواند صدیق همفکرگرانبهایی برای شما باشند». من که نادیده خریدار شده بودم نخستین بارکه جنابعالی را در قم زیارت کردم، درست همان یافتم که فرموده بودند. اینک به حکم ولایت دوستی، و با استفاده از حقوق شهروندی، مایلم که بی پرده سطور زیر را به عرض برسانم:‏

حضرت آیت الله

به عقیده اینجانب بالاترین و بزرگترین ره آورد تحولات قرن حاضر برای بشریت معاصر قواعد جزای عمومی و آئین دادرسی کیفری است. این گفته حقوقدانان جهانی به هیچوجه گزاف نیست که ارزیابی نظام قضایی و حقوقی یک جامعه بر محور قواعد جزای عمومی و آئین دادرسی کیفری و اجرای آن در جامعه دور میزند و برهمین محور باید سنجیده شود.‏

‏ به موجب این گونه اصول قانونی است که اشخاص می‌دانند چه عملی جرم است تا اگر مرتکب شوند مجازات می‌شوند و اگر اجتناب کنند با خیال راحت می‌توانند در کنار خانواده با آرامش به زندگی ادامه دهند و کسی به آنان کاری ندارد؟ و در فرض ارتکاب به چه مجازاتی مجازات می‌شوند و چگونه و با چه آداب و موازینی مجازات بر آنها اجرا می‌گردد؟ و اگر متهم شدند از چه حقوقی برخوردارند و چگونه دردوران اتهام با آنان برخورد می‌شود و چگونه آنان می‌توانند دفاع کنند؟

معتقدم این نظام نامه‌ها هرچند نگارش و تنظیم آن در قرن حاضر انجام گرفته، ولی مبانی و اصول آن چنان عقلانی است که نمی‌تواند با تعلیمات راقیه اسلام متکی بر اجتهاد مفتوح شیعی منطبق نباشد. و لذا در دوران سابق مورد تایید فقیهان بزرگ زمان خویش نظیرآیت الله نائینی و آیت الله مدرس اعلی‌الله مقامهم و خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی مورد تایید مراجع رسمی قرار گرفته است

معتقدم که محور اصلی خواسته ملت ایران در انقلاب مشروطیت تحت عنوان تشکیل عدالت خانه در واقع تقنین همین اصول و موازین بوده و در انقلاب اسلامی هم، ما شاهد بودیم که یکی از انگیزه‌های خیزش مردمی نقض همین اصول در بیدادگاههای اختصاصی بود

جناب آقای‌هاشمی شاهرودی‏

‏ تحمل بفرمائید که به صراحت به حضورتان عرض کنم که درزمان شما، نه نظرا بلکه عملاً، این رکن اساسی امنیت اجتماعی نه تنها متزلزل بلکه در ملاء‌عام ویران شد، و این بهای کمی نبود که ملت ایران پرداخت کرد. ‏

‏توجیه شرعی نقض قواعد عمومی جزا و اصول محاکمات توسط برخی از دوستان، که فقاهت آنان را اگر بپذیرم درایت و آگاهی آنان را هرگز نخواهم پذیرفت، هرچند ممکن است ارائه و برآن اصرار شود. ولی شما مرا می‌شناسید که فرزند فقاهتم، و دیرینه این درگاهم، فقیهان واقعی را از فقهیان رسانه‌ای بخوبی تشخیص می‌دهم. با شناختی که اینجانب از جنابعالی دارم، شما از آن دسته فقیهان نیستید، و امکان ندارد که از نظر فکری بتوانید با آنانی همراه شویدکه توجیه گر شرعی اینگونه نقض قوانینند

سخنرانی شما در سال 1373 در محل کار اینجانب فرهنگستان علوم پیرامون محدوده تمسک به مصلحت ثبت و ضبط است و بعید می‌دانم که در تقلب احوال تغییر نظری برایتان حاصل شده باشد

چند روز پیش در جلسه‌ای با حضور چند تن از مسئولان نسبتاً بالای نظام سخن از اخبار وقایع اسفبارِ روز و ستمی که بر مردم رفته است، در میان بود. اخباری که به‌طور مستفیض و بلکه متواتراجمالی ثبوت آن مسلم و انکار آن غیر ممکن بود،(باز هم خدا کند دروغ باشد). ناگهان یکی از ذوات محترم سکوت را شکست و با نگاهی عاقل اندر سفیه رو بمن کرد و با پوزخندی معنی‌دار گفت این اعمال که توجیه شرعی دارد!!! خدا می‌داند چنان مغز استخوانم را سوزاند که هنوز بیقرار و ناآرامم. یاد جمله حضرت مولا(ع) افتادم که فرموده است

ولوکان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان عندی ملوما بل کان عندی جدیرا.(نهج البلاغه)

مورخین آورده‌اند که وقتی حجاج بن یوسف ثقفی بدستور عبدالملک مروان خلیفه اموی، برای ایجاد خفقان و اسکات معترضین، همراه چند جلاد وارد کوفه شد مستقیما به مسجد آمد و مردم را فراخواند سپس بالای منبر رفت و اعلام داشت «هان‌ای مردم! نه به کودکانتان رحم می‌كنم ونه به پیرانتان!. بیگناهتان را به جای گناهکار مواخذه خواهم کرد و به صرف گمان تحویل جلادان خواهم داد(آخذ بالتهمة واقتل بالظنه)، همه این‌هااز اختیارات من است و هرچه من مصلحت بدانم عین شرع است!!!

تفکر فوق دقیقا همان بافته و تافته تفقه مبتنی بر کلام اشعری است که نتیجه‌اش در کتاب المستظهری غزالی به خوبی مشهود می‌گردد

اگر خدای ناکرده قواعد عمومی جزا و اصول محاکمات رعایت نشود و یا نقض قوانین با توجیهات ضداخلاق انسانی موجه گردد، زندگی به همین شرایط تلخ (العیاذ بالله) باز می‌گرددکه مرگ بهتر ازآن زندگی است

ما که به پیروی از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و اجتهاد مفتوح مبتنی برکلام عدلیه مبتهج و بر آن مفتخر و شاکر این نعمت بزرگ هستیم، هرگز مجاز نیستیم که در تشخیص حسن عدالت و قبح ستمگری که مردم خردمند ملتمان خودشان به بداهت درک می‌كنند قیمومت شرعی نمائیم و تفکر آنان را تعطیل کنیم

حضرت آیت الله

حضرتعالی خدمات شگرفی در دستگاه قضایی البته که انجام داده‌ایدکه انکار آن ناسپاسی است، ولی با کمال تأسف وقایعی در دوران ریاستتان به خصوص در روزهای اخیر رخداد که ملت ایران طعم تلخش را هیچگاه از یاد نخواهد برد. وقایعی که چه به دست کارگزاران قوه مجریه انجام یافته باشد و چه بدست ظابطین قضایی و چه بدست دارندگان پایه قضایی همه و همه مسئولش قوه قضائیه‌ای است که شما مسئولیتش را به عهده داشتید

حضرت آیت الله

مطمئن باشید شما در راس قوه‌ای قرار داشتید که علیرغم همه ویرانی‌ها و خرابی‌ها به دلیل طبع کار و ساختار باقیمانده از پیش هنوز هم قضات شجاع، متشخص، پاکدامن و دارای و ثاقت قضایی وجوددارند

شما می‌توانستید با حمایت از استقلال قضایی بسیاری از مشکلاتی که ساعت‌ها وقت قوه مقننه را می‌گرفت و از کارهای مهمتر باز می‌داشت به آسانی حل کنید، که نکردید

شما در حوادث اخیر می‌توانستید آمرین قانونی در هر پست و مقامی که هستند و مامورین متخلف از موازین اخلاقی را به دست قضات شریف آگاه به قوانین محاکمه کنید که لااقل تا امروز که واپسین روزهای ریاستتان است، نکرده‌اید

شگفتا! کار قوه قضائیه به جایی رسیده که از یکسو توسط ائمه جمعه موقّته توصیه به بی‌رحمی شوند و حدیث شریف لا دین لمن لا رحم له را فراموش کنند و یا به «گرفتن اعتراف!!» مفتخر گردند و از سوی دیگر توسط ریاست قوه مجریه به رعایت رافت اسلامی و کرامت انسانی مورد خطاب قرار گیرند. البته بسیار خوب سفارشی بود که ایشان فرمودند-شکرالله سعیهم- ولی آیا بهتر نبود که رئیس‌جمهور دولت نهم به جای چنین خطاب بشر دوستانه به جنابعالی یا لا اقل در جنب آن، عتاب قانونی به وزیر کشورشان می‌كردند و وی را تحویل دستگاه عدالت می‌دادند؟ وزیری که تحت مسئولیت وی چنین وقایع شرم‌آوری اتفاق افتاده است مگر می‌تواند مسئول نباشد؟ آیا این نتیجه تاخیر حضرتعالی در اقدام قضایی نیست؟

به موجب قوانین مدون مملکتی کلیه زندان‌های کشور زیر نظر قوه قضائیه اداره می‌شود، و مسئولیتش با این قوه می‌باشد. آیا بهتر نبودکه قبل از صدور فرمان مقام معظم رهبری مبنی بر تعطیل «زندان کهریزک»، شما خودتان دستور بازرسی صادر می‌فرمودید و چنانچه آنرا فاقد معیارهای لازم می‌دیدید مبادرت به تعطیل آن می‌كردید؟ شما آنقدر تاخیر فرمودید تا این مدخل در دائرة المعارف‌های جهانی بنام حکومت دینی ایران در کنار مدخل‌های زندان‌های گوانتانامو و ابوغریب در زمان معاصر با کمال تأسف وارد شد

از منبع موثقی شنیدم که یکی از مراجع تقلید معاصر که از راه دور محاکمه‌ای که از سیمای ایران پخش می‌شد پیگیری می‌كردند، به همان منبع فرموده بودند که بهتراست لااقل این محاکمات را که ننگی است برای قضای اسلامی!! از تلویزیون پخش نشود

عزیزانی که با زندگی صاحب این قلم آشنایند می‌دانند که صراحت وی تازگی ندارد و سوابق اوراقی که تحت عنوان گزارش خطاب به شورای عالی قضایی وقت و یا صاحبان مناصب اجرایی نگاشته شده و در بایگانی سازمان بازرسی کل کشور علی القاعده موجود است، گواه و اثبات کننده این مدعاست. صاحبان مناصب اجرایی آنزمان که در عمل به گزارشات این ناصح مشفق و درخواست خالصانه وی مبنی بر اجرای صحیح قوانین را اهتمام نکردند و آنروز او را در پافشاری بر نهادینه کردن زندگی مدنی و تحت لوای قانون را یاری ننمودند، امروز گرفتار کمند نقض قوانین شده‌اند. و باز هم معتقدم نقض قانون به نفع هیچکس نخواهد بود هرچه در آن تاخیر شود ظلم و ستم به همه می‌باشد

از اینکه سخن به درازا کشید عذر می‌خواهم. آنچه عرض شد دراین روزهای آخرین مسئولیت حضرتعالی هر چند نوشداروی پس از مرگ سهراب است. ولی به هرحال این سطور شاید برای آیندگان مفید و برای شما نقطه افسوسی باشد که ایکاش در حوزه علمیه به کار تدریس و پژوهش ادامه داده بودید و هرگز به این ورطه خطیر پای نمی‌نهادید و به همان نقطه امید استاد شهید بزرگوارتان واصل می‌شدید

عریضه را با بیتی از غزل خواجه شیراز به آخر می‌برم

به قد و چهره هرآنکوکه ماه مجلس شد

جهـان بگیـرد اگر دادگستـری دانـد

سید مصطفی محقق داماد-11مرداد88 ‏

Tuesday, July 7, 2009

روز پدر - 15 تیر ماه 88

شب دوشنبه با خانواده عازم ده شده و با بارش باران که شادی اهالی را در پی داشت وارد روستا شدیم شب با صدای آرام بخش آن استراحت کرده و روز دوشنبه که روز ولادت امام اول شیعیان بود با دوستان سلام و علیکی کرده و سری هم به باغچه زدیم بر اثر جاری شدن سیل ساحل رودخانه تمیز شده و محل مناسب و پاکی برای استراحت مسافرین شده بود با دوستان برای تغییر مسیر رودخانه از زیر باغچه مان وارد آب شده و کاملا" از این بابت لذت هم بردیم
بعد از صرف ناهار ساده و خنک شدن نسبی هوا به طرف تبریز حرکت کردیم که حوالی شهر گرگر اس ام اس های مختلفی را در رابطه با روز پدر دریافت کردم . یکی از آنها با زندانی شدن فعالان سیاسی کشورمان مرتبط بود که در چنین روز مقدسی دور از فضای جامعه و خانواده شان اسیر زندان شده اند و فرستنده اسامی آقایان میردامادی - رمضانزاده - حجاریان - نبوی - تاجزاده و سایرین را آورده و از آنها به عنوان مردان آینده یاد کرده بود
راستی زمانی این آقایان از نمایندگان مجلس و دولتمردان کشور بودند حالا چی شده که بعلت اعتراض به عدم صحت انتخابات, یکباره عازم زندان شده اند مسئله برای بخشی از مردم تعجب آور و مایوس کننده است البته از طرف دیگر گه گاهی هم از اعترافات و سایر موارد , اخباری به گوش می رسد که این هم برای شنونده هم تکراری است و هم هیچ تاثیری در روند موضوع نداشته و ندارد
عصر در منزل بودم و از شبکه چهار اخبار کشورمان را گوش میدادم که بریده سخنان مقام رهبری را پخش میکرد برایم جالب بود چرا که آقا به طور روشن فرمودند نباید طرفداران یک نامزد را آشوبگر نامید این گفته دشمنان است و نباید بخاطر یک اشتباه, دوست را دوشمن نامید این فرمایشات امید را در لایه های عمومی جامعه زیاد میکند و خانواده زندانیان را نیز امیدوار می نماید
البته در این راستا نمی دانم برخورد صدا و سیما که تا به حال عده ای از مردم معترض را آشوبگر معرفی کرده است و یا روزنامه های دولتی که خواستار محاکمه خاتمی و موسوی شده است چگونه ارزیابی خواهد شد؟
هرچه بود امروزمان هم به این صورت سپری گردید انشاله که روزهای آتی با شادی مردم همراه باشد

Thursday, June 25, 2009

بهار88

چهاردهم خرداد ماه بود که با دوستان به سوی وطنمان عزم سفر کردیم بعد از گذر از روستاهای مختلف مناطق جلفا و کلیبر وارد دهمان شده و شب را در آغوش پر مهر و محبت و گرم آن آرمیدیم پانزدهم خرداد به سوی خداآفرین راه افتاده و عصر به شهرک تازه تاسیس جانانلو که اهالی شریف روستاهای کوچیده علی آباد و شجاعیلو و غیره را در آغوش خود جای داده است سر زده و با یکی از دوستانمان خوش و بشی کرده و ایشان ما را به میوه و چایی دعوت کردند سالیان سال بود که با دوستان مذکور بر سر سفره ای ننشسته بودیم و لذا برای همه خوشحال کننده و خاطره انگیز بود
بعد از خداحافظی با دوستان به شهر خمارلو رفتیم خمارلو برایم بسیار تغییر یافته آمد و خاطرات بسیاری از برابر چشمانم عبور کردند با ماشین تا انتهای شهر رفته و برگشتیم و جلو ستاد مهندس موسوی توقفی کرده و شاهد تجمع علاقمندان انتخاباتی بودیم که عده ای حساس شده و بسویمان آمدند و ما بعد از احوالپرسی به طرف پایین شهر حرکت و در جلو یکی از مغازه ها پیاده شده و وارد مغازه ای شده و وسیله ای را خریداری کردیم در این حال بود که فروشنده ما را شناخته و با هم روبوسی کرده و در جلو مغازه توقفی نمودیم دوستان و همسایگان فروشنده ، فوری جمع شده و از روزگاران گذشته یادی کرده و هر کدام خاطره ای را نقل کردند یکی از آنها گفت : فلانی آن کوه یادت هست( برایم نشان می داد ) گفتم نه گفت ما تلفن نداشتیم و در پایین دست هم امکان نصب آنتن نبود شما با لندورور بلوکهای سیمانی را به آنجا حمل کردید و همان اتاقک یادگار شما می باشد(زمانی که من بخشدار خداآفرین بودم) و یکی از حضار هم قضیه آبرسانی روستای آن روزی خمارلو را تعریف کرد
در این زمان بود که یکی از اهالی عکس موسوی را نشان داده گفته سید را می شناسید و آیا به ایشان رای بدیم یا نه ؟ ما هم گفتیم آرای مردم شخصیت آنهاست و هر کس در رای دادن آزاد است البته موسوی مورد نظر اکثریت مردم نوارمرزی بود سپس با اهالی خداحافظی کرده و راه افتادیم که رئیس ستاد موسوی از خمارلو زنگ زده و برای سخنرانی در روستای جانلو در فردای آن روز دعوتم کرد و ایشان گفتند که الموسوی هم آمده دوست دارند که باهم باشیم من هم پذیرفته و شب را به دهمان برگشتیم
شبهای مردانقم فراموش شدنی نیست آن شب را نیز در ده استراحت کرده و با عده ای از اهالی دیدار داشتیم
شانزدهم خرداد ماه با جمعی از دوستان به جانانلو رفته و با آقایان الموسوی و سایر دوستان به مسجد وارد شده و با الموسوی در رابطه با انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری صحبت کرده و به دهمان برگشته و شب را به تبریز رفتیم
آن روز برایمان خاطره انگیز شد چرا که من و الموسوی از اوایل پیروزی انقلاب اسلامی در منطقه خداآفرین مشغول خدمات رسانی به اهالی محترم منطقه شده و سالها بود که از همدیگر بیخبر بودیم و این دیدار در واقع تجدید خاطره ها برایمان شد و ایشان بعد از سخنرانی خودش و من در بیرون از مسجد مرا در آغوش گرفته و کلماتی را یادآور شدند که برایم جالب و خوشحال کننده بود از طرف دیگرو از همه مهمتر دیدار با مردم شریف منطقه که خیلی از دیدار اولمان سپری شده بود از آن هم شیرینتر و جالبتر به نظر میرسید
روز یکشنبه هفته بعدش از ورزقان دعوت داشتم که برای سخنرانی به آنجا عزیمت کرده و صحبتی در رابطه با انتخابات و اولویتهای مهندس موسوی به مردم ارائه گردید در آنجا هم تجدید دیدار شد با دوستان و آشنایان که مدتها بود از هم بی اطلاع بودیم
آنچه قابل ذکر است مناظره کاندیداها به طور زنده از تلویزیون بود که در یکی از آنها از بزرگان سابق و فعلی نظام مورد اتهام واقع شدند که هاشمی مجبور شد نامه سرگشاده به رهبری نظام بفرستند و از خودشان دفاع نمایند که نه اینکه اثر مثبتی نگذاشت بلکه ابهامات را بیشتر هم کرد
بعد از همه تلاشها و فعالیتها ،روز موعود فرا رسید و من و دوستان دیگر روز 22 خرداد ماه به منطقه ورزقان رفته و سری هم به کرینگان باشی زدیم و موقع برگشت در روستای چایکندی آرای خودمان را به صندوق ریخته و به تبریز برگشتیم طبق گفته شاهدان عینی سر صندوقها غلغله بوده و مردم با شور و شوق بسیار برای رای دادن در صفهای طولانی انتطار می کشیدند و از هر شهری که خبر می گرفتیم اغلب به مهندس موسوی رای می دادند مردم از وضع موجود اداره کشور ناراضی بودند ولی نمی دانم چرا دل من شور می زد و مثل اینکه به من تلقین شده بود که کس دیگری انتخاب خواهد شد و عصر که با دوستان در منزل ما بودیم بارها من این باورم را به آنها اعلام کردم که با مخالفت جدی دوستان مواجه شدم ولی حوالی ساعت 24 شب بود که اطلاع حاصل کردیم که آرای یکی از شهرستانها شمارش شده و موسوی خیلی کم رای آورده در صورتی که همه معتقد بودند در آن شهرستان ایشان بالای هشتاد درصد رای داشتند و من به نتیجه رسیدم که شک و شبهه من بی مورد نبوده است شب را با بی میلی وارد رختخواب شده و فردا صبح که بیدار شدم علاقه نداشتم پای انترنت و سایر رسانه های خبری بنشینم .اس ام اس ها کلا" قطع شده بود و تلفن ها هم به سختی کار می کردند یکی از دوستان زنگ زده و اظهار تاسف کرد و گفتم که فلانی شما که نظر من را می دانستید و ایشان با تعجب پذیرفتند که آرای مردم زیاد هم تعیین کننده نبوده است
موسوی برای مردم تبریک مانندی هم گفته بودند و طرفداران کاندیدای پیروز خودشان هم نسبت به نتیجه اعلامی مشکوک بوده و چندان باور نمی کردند البته در بعضی از شهرها مثل اردبیل قبل از شمارش آرا عده ای از مردم جشن پیروزی گرفته بودند که جای تامل داشت خلاصه هرچه بود تمام شد و مردم بیش از 85 در صد در انتخابات شرکت کرده بودند و آنهایی که به خاطر موسوی رای داده بودند سرخورده شده و در گوشه ای افتاده بودند
اعتراضات در تهران و شاید در بعضی از شهرهای بزرگ شروع شد و در تهران جمعیتی بالغ بر دو میلیون نفر در حمایت از موسوی و کروبی در راهپیمایی شرکت کردند متاسفانه در پایان ،درگیری هایی صورت گرفته بود که احتمالا" عده ای هم کشته شده بودند نقل قولها مختلف بود کشته ها شاید روزهای بعد هم اتفاق افتاده بود که دو طرف برداشتهای مختلفی داشتند رسانه ملی آنها را آشوب گر و اوباش و راهپیمایان آنها را از مردم می دانستند هر چه بود خلاصه خونهایی بر زمین ریخته شد که نبایستی این چنین می شد تعدادی نیز در این میان از سیاسیون مرتبط با انتخابات دستگیر و زندانی شدند
هنوز انتخابات وسیله شورای نگهبان که خودش هم در انتخابات دخیل بود تایید نشده است ولی قطعا" تایید خواهد شد و اختلافات هم به آرامش و دوستی ها مبدل خواهدگردید من تا چهار سال دیگر با همه دوستان انتخاباتی خداحافظی کرده و قول میدهم که اگر سلامتی حاصل آمد انشاله به کاندیدای مورد نظرمان در آن زمان رای خواهیم داد
4/4/1388

Monday, June 15, 2009

می ایستیم تا "سبز"مان را به یغما نبرند

گزارشی از راهپیمایی میلیونی "سکوت" در اعتراض به تقلب در انتخابات
قلم - میلیونها تن از مردم تهران در اجتماعی بزرگ، مدنیت جامعه ایرانی را به رخ کشیدند و در راهپیمایی "سکوت" نسبت به تقلب در انتخابات اعتراض کردند

به گزارش خبرنگار قلم نیوز، امروز تهران شاهد یکی از زیباترین اجتماعات مدنی بود که با وجود اعلام لغو آن به دلیل عدم صدور مجوز، آنچه می گذشت سند هوشیاری و عمق و ریشه حرکت مردم بود

صبح امروز پس از آنکه مجوز برگزاری این همایش از سوی وزارت کشور صادر نشد، لغو راهپیمایی در دستور کار قرار گرفت اما از آنجایی که تمام کانال های ارتباطی مهندس موسوی با مردم بسته شده بود و سایت رسمی وی(قلم نیوز)نیز فیلتر بود، هیچ راه مطمئنی برای اعلام لغو راهپیمایی وجود نداشت. در این شرایط بود که میرحسین موسوی با نگرانی از احتمال برخورد با مردم و خشونت تصمیم گرفت برای تضمین امنیت راهپیمایان خود نیز با مردم همراه شود. حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی نیز اعلام کرد که با مردم همراه خواهد شد و سید محمد خاتمی نیز میرحسین و کروبی را تنها نگذاشت و به جمع راهپیمایان پیوست تا با حضور آنها یک اعتراض مدنی بدور از خشونت برگزار شود

در طول مسیر راهپیمایی مردم با در دست داشتن نمادهای سبزشان و بالا گرفتن دست هایشان بدون سردادن هر گونه شعاری چندین کیلومتر را با هم پیمودند تا در تاریخ ایران ثبت کنند که آنها "خاشاک" نیستند، "ملت ایران" هستند

مردم تهران از ساعت حدود 2 اغز نقاط مختلف به سمت خیابان انقلاب و میدان آزادی راه افتاده بودند؛ رودی در حرکت و آرام و با انگیزه و هدفمند را شکل داده بودند

آنها دست هایشان را بالا گرفتند که بدون هیچ شعاری با نماد سبزشان و در سکوت نسبت به آنچه بر سر انتخابات و رایشان رفته بود اعتراض کنند

مردم نسبت به اینکه معترضان به روند برگزاری انتخابات از سوی رییس جمهور، عده ای قلیل و خاشاک خوانده شده بودند، انتقاد داشتند و در طول مسیر می گفتند آقایان بیایند خاشاک را ببینند

حاضران در این راهپیمایی نسبت به نحوه برگزاری انتخاب، دروغ گفتن مجدد به مردم و نسبت های ناروا دادن به آنها و سانسور شدن صدای میرحسین در جامعه اعتراض داشتند و در حالی که بدون شعار به راهپیمایی اشان به سمت آزادی ادامه می دادند این مسایل را با یکدیگر در میان می گذاشتند

در طول مسیر راهپیمایی، مردم یکدیگر را به سکوت و آرامش دعوت می کردند و به یکدیگر یادآوری می کردند که هیچ سوت و دستی درکار نیست چرا که ما عزادار آرایمان و برخوردهای نامناسب با مردم هستیم.

زمانی که میرحسین موسوی در جمعیت حاضر شد، مردم حاضر به وجد آمدند اما خیلی سریع با یادآوری به یکدیگر سکوت را برقرار کردند و با الله اکبر از او استقبال کردند

وقتی به دلیل فشرده شدن جمعیت نزدیک اتومبیل میرحسین، پای یکی از آنها زیر پرخ رفت، او بدون بروز احساس درد، می گفت "سر و جانم فدای موسوی" که با ابراز احساسات مردم همراه شد

موسوی در جمع مردم در مقابل مسجد امام زمان(عج) نبش خیابان بهبودی تهران ایستاد و شروع به صحبت کرد، جمعیت حاضر درخواست داشتند که مسجد بلندگو در اختیار میرحسین بگذارد اما این اتفاق نیفتاد و میرحسین با یک بلندگوی دستی برای مردم سخن گفت که البته تعداد بسیار محدودی از مردم صدای وی را شنیدند

سید محمد خاتمی نیز در همراهی با میرحسین و راهپیمایی میلیونی مردم حضور یافت و در جمع آنها سخن گفت اما سخنان او نیز به گوش همه مردم نرسید و آنها که شنیده بودند به آنها که او را ندیده بودند، سخنانش را نقل می کردند. مهدی کروبی نیز در مقابل دانشگاه صنعتی شریف ایستاده بود و به ابراز احساسات مردم پاسخ می گفت

جمعیت از ساعت 6 بعد از ظهر در دو طرف خیابان یکی به سمت غربی و دیگری در بازگشت و به سمت شرق در حرکت بود

جمعیت بسیار زیاد و چشمگیری از راهپیمایان در میدان آزادی نشستند و در آنجا بود که با هم شعارهایی می دادند و درد دل هایی رد و بدل می کردند.آنها شعار می دادند

- موسوی، موسوی رأی ما رو پس بگیر
- موسوی، موسوی پرچم ایران ما رو پس بگیر
- موسوی جونمه رییس جمهورمه
- موسوی بیایی نیایی رییس جمهور مایی
- تقلب یه درصد، دو درصد، نه پنجاه و سه درصد
- رای ما رو دزدیدن دارن باهاش پز میدن
- رای ما رو پس بدید
- دروغگو دروغگو 63 درصدت کو؟
- این 63 درصد که میگن کو؟
- ما خس و خاشاکیم؟
- احمدی به گوش باش، ما مردمیم نه اوباش!
جمعیت حاضر درپایان بارها "الله اکبر" سر دادند

Friday, June 5, 2009

سخنان رهبری در مرقد امام، ضامن پیروزی موسوی

سخنان مقام معظم رهبری در مرقد امام یادآور سخنان ایشان در دو روز مانده به انتخابات در سال 76 است که شرایط را برای خلق حماسۀ دوم خرداد درآن سال فراهم کرد. نکاتی که ایشان در مورد انتخابات گفتند همگی در جهت مهار آقای احمدی نژاد و هواداران ایشان بود تا فضای انتخابات را بر هم نزنند. رفتار و گفتار آقای احمدی نژاد در مناظره با آقای موسوی آن قدر زشت بود که موجب سرافکندگی ایشان در حضور رهبری و مسئولین نظام که در مراسم حاضر بودند شده بود. ایشان در تمام مدت سخنرانی رهبری سرش را پائین انداخته بود و با اضطراب فراوان انگشتان خود را می مالید. توجهات رهبری شامل ضرورت حفظ حرمت و استخوان بندی نظام در مقدمه، و سپس اینکه نامزد ها و هوادارانشان به یکدیگر تعرض نکنند و با یکدیگر تزاحم نداشته باشند و در آخر اینکه نظر و رأی ایشان را کسی نمی داند و نخواهد دانست نکاتی بودند که ضامن حفظ فضای انتخاباتی موجود بود که در حال حاضر کاملاً به نفع مهندس موسوی است. ایشان با بیانات خود مانع اقداماتی شدند که می تواند نشاط انتخاباتی را از بین ببرد و رعب و وحشت را جایگزین آن کند
اصرار ایشان بر مشارکت حداکثری مردم در انتخابات و ضرورتهای آن نیز به بهبود شرایط برای رقبای آقای احمدی نژاد کمک می کند چرا که هر تعداد به رأی دهندگان افزوده شود نسبت رأی آقای احمدی نژاد به کل آراء کاهش می یابد و بر نسبت رأی دیگران افزوده می شود
اگر بد اخلاقی های آقای احمدی نژاد و هواداران ایشان که متأسفانه شب گذشته پس از انجام مناظره تلاش نمودند فضای رعب آمیزی را در سطح خیابان های تهران ایجاد کنند مهار شود و فضای انتخاباتی در حد رقابت های تبلیغاتی حفظ شود و بازی رقابت انتخاباتی برهم نخورد می توان کاملآً امیدوار بود که در همان مرحلۀ اول با فاصلۀ اطمینان بخشی موسوی پیروز انتخابات باشد و ما جشن پیروزی را در 23 خرداد برگزار کنیم
دکتر شکوری راد